کنسی

/kenesi/

لغت نامه دهخدا

کنسی. [ ک ِ ن ِ ] ( حامص ) امساک. بخل. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کنس شود.

فرهنگ فارسی

امساک بخل .

گویش مازنی

/kenesi/ از توابع دشت سر واقع در شهرستان آمل

پیشنهاد کاربران

خِنِسی: به نداری و بی پولی خوردن، به پیسی خوردن.
فرهنگ معین درباره ی کلمه ی خنس آورده است:
خنس ( خِ نِ ) ( اِ ) ( عا. ) گرفتاری ، درماندگی.
کاربر گرامی mahmoud karbakhsh آیا کنسی در گویش شهرستان راور از تغییر خنسی بوجود آمده است؟ می خواستم نظر شما را بدانم باتشکر
کِنِسی
در گویش محلی راوری ، کسی که وضع اقتصادی او خراب شده و هیچ راه حلی پیدا نمیکنه ، میگه به کِـنِـسـی افتادم