کلوه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
مِن کُلَوه بیدِن
دانشنامه عمومی
پیشنهاد کاربران
( قلوة ) قلوة. [ ق ِل ْ وَ ] ( ع ص ) ستور که صاحب خودرا از همه پیش برد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) .
قلوه. [ ق ُل ْ وَ / وِ ] ( اِ ) کلوه. کلیه. گُرده. یکی از دو غده بزرگی که بر دو طرف پهلوی انسان و حیوان است و از آن شاش تولید میشود. نام فارسی آن گرده است. این لفظ مبدل از لفظ کلیه عربی است. ( فرهنگ نظام ) .
... [مشاهده متن کامل]
- قلوه سنگ ؛ رجوع به این کلمه شود.
- قلوه کن شدن جامه ؛ پاره شدن آن به اندازه قلوه.
- امثال :
دل دادن و قلوه گرفتن ؛بانهایت عشق و علاقه به سخنان یکدیگر گوش دادن. مات سخنان هم شدن.
منبع. لغت نامه دهخدا
قلوه. [ ق ُل ْ وَ / وِ ] ( اِ ) کلوه. کلیه. گُرده. یکی از دو غده بزرگی که بر دو طرف پهلوی انسان و حیوان است و از آن شاش تولید میشود. نام فارسی آن گرده است. این لفظ مبدل از لفظ کلیه عربی است. ( فرهنگ نظام ) .
... [مشاهده متن کامل]
- قلوه سنگ ؛ رجوع به این کلمه شود.
- قلوه کن شدن جامه ؛ پاره شدن آن به اندازه قلوه.
- امثال :
دل دادن و قلوه گرفتن ؛بانهایت عشق و علاقه به سخنان یکدیگر گوش دادن. مات سخنان هم شدن.
منبع. لغت نامه دهخدا
کلوه با صدای وو به معنی مانند و شبیه در زبان مازندرانی است. مثل ماه کلوه به معنی مانند ماه
معنی دیگر کلوه با صدای وو در زبان مازندرانی، به معنی یه مشت از چیز جامدی که در مایع به هم فشرده شده است. مثل کشک کلوه به معنی یه مشت کشک که در محلول مایع با دست به هم فشرده شده و خارج شده است.
معنی دیگر کلوه با صدای وو در زبان مازندرانی، به معنی یه مشت از چیز جامدی که در مایع به هم فشرده شده است. مثل کشک کلوه به معنی یه مشت کشک که در محلول مایع با دست به هم فشرده شده و خارج شده است.


