کلمب

/kolomb/

لغت نامه دهخدا

فرهنگ فارسی

دریانورد معروف و کاشف آمریکا ( و. جنوا ( ژن ) ? ۱۴۵۱ - ف. ۱۵٠۶ م . ) . وی مدتها پیش از سفر دراز خود و کشف آمریکا بازرگانان ایتالیایی را بکشف راه دریایی هندوستان متوجه میساخت و درباره آن بحثهای بسیار پیش میکشید و میخواست راه دریایی بسوی هند را پیدا کند تا اینکه بخدمت ملکه قشتاله ( کاستیل ) در آمد و در سال ۱۴۹۲ م . از ملکه ایزابل سه کشتی گرفت و بدین وسیله امکان مسافرت و کشف قاره جدید آمریکا را پیدا کرد . کلمب در سوم اوت ۱۴۹۲ م . بندر [ پالو ] را ترک گفت و پس از تحمل رنجهای فراوان و خواباندن شورشها و نافرمانی های دریانوردان کشتیهای خود عاقبت از اقیانوس اطلس گذشت و در ۱۲ ماه اکتبر ۱۴۹۲ م . بسرزمین [ گواناهانی ]رسید و سپس در جزیره کوبا و هائیتی پیاده شد و آنرا [ هیسپانولا ] نامید . کلمب در ماه مارس سال ۱۴۹۳ م . باسپانیا برگشت . وی دومین سفر خود را از ژوئن ۱۴۹۳ م . آغاز کرد . در این سفر گوادلوپ پورتوریکو جامائیک و ساحل جنوب باختری کوبا را شناخت . در سومین سفر خود بسال ۱۴۹۸ م . کریستف کلمب پس از رسیدن به [ ترینیتی ] در ساحل آمریکای جنوبی از [ اورنوک ] تا کاراکاس پیش رفت . در چهارمین سفر کلمب که از ۱۵٠۲ تا ۱۵٠۴ م . ادامه داشت ساحل آمریکای مرکزی را از هوندوراس تا خلیج [ دارین ] کشف کرد . پس از برگشت از آخرین سفر دریایی دیگر از طرف پادشاه فردیناند کمکی باو نشد و در حال تنگ دستی در گذشت . عده ای از دانشمندان معتقدند که پیش از کلمب وایکینگها بسرزمین آمریکا رفته بوده اند.

دانشنامه عمومی

کلمب (دهانه). کلمب یک دهانه برخوردی در ماه است.
این دهانه ۱۰ دهانه اقماری دارد. [ ۱]
عکس کلمب (دهانه)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

پیشنهاد کاربران

کُلُمب ؛ با اصطلاح رایج کُلمبه به معنی چاق یا غنی و ثروتمند. قابل استفاده در نامگذاری مثل کریستوف کلمب.
اصطلاح رایج نان کلمبه به نانی که پُف کرده و لطیف و به لحاظ غذایی با افزودنی ها تقویت شده و مقوی باشد گفته می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

این کلمه با ریخت قُلُمبه به معنی چاق نیز رایج می باشد
همچنین اماکن مثل کلمبو و در اشیاء مثل کلمن آب و. . .
درک بهتر مفهوم نهفته در این کلیدواژه در متن تحلیل شده ی زیر تبیین شده است ؛
لامپ ؛ این کلیدواژه از اون دست کلماتی است که ساختمانش دارای باب خروج می باشد ولی باب ورود به مفهوم کلمه را نیاز به نصب دارد.
حرف ( پ ) در این کلمه باب خروج کلمه می باشد.
علت استفاده از حرف ( پ ) با نماد سه نقطه که قابل تبدیل به حرف ( ب ) نیز می باشد به خاطر تشعشع و پخش و بخار شدن نور منطبق با واقعیت و کاربرد این وسیله می باشد.
ریشه ی اصلی کلمه ی لامپ، لَم و لام به مفهوم مالامال بودن و پُر بودن می باشد که اگر افزونه ی حرف ( ع یا آ ) را به کلمه ی لم به عنوان باب ورود به کلمه اضافه کنیم کلمه ی عِلم به معنی معلوم شدن و روشن شدن و روشنایی قابل مشاهده می شود.
لومَن ؛ واحد شدت سنجش نور نیز از همین کلمه به نام لاما یا لومَن می باشد.
لاما ؛ پرگوشت و چاق
ملامت ؛ مهر ورزیدن انرژی دادن مالامال کردن نصیحت کردن
پُلُمب ؛ اصطلاح پلمپ یا پلمب کردن که از حرف باب خروجی برای باب ورودی در ساختمان کلمه استفاده شده است منشعب از کلمه ی لامپ به معنی از نور انداختن از جریان انداختن و. . . می باشد.
لامائیسم ؛ حتی از کلمه ی لاما با اصطلاح لامائیسم به عنوان نوعی از طریقت در دین و مذهب رایج می باشد.
لامان ؛ از کلمه ی لامان به عنوان یک اصطلاح برای کتاب ها و مطالب مفید به عنوان غذای روح و روشن شدن تفکر یا غذاهای مفید و انرژی زا و نیروبخش نیز قابل استفاده است.
لومّوندَن ؛ یا لومبوندن لقمه زدن ، غذا خوردن
لوموند ؛ عالم ، دانشمند ، فرهیخته ، تنومند ، ثروتمند
لَمس ؛ از کلیدواژه ی لام و لم در کلمه ی لامپ در زبان فارسی کلیدواژه ی لمس به مفهوم دریافت و درک فیزیکی نیز در حال استفاده می باشد.
لُمْپَن ؛ انسان باسواد و روشنفکر. اصطلاح رایج اینکه گفته می شود لُمْپَن بازی در نیار یعنی ادای روشن فکرها رو در نیار.
لُمْپه ؛ اصطلاح لُمْپه به افراد چاق و قسمت های چربی دار و برآمده ی بدن گفته می شود
المپوس ؛ ( Mount Olympus ) بلندترین کوه یونان
المپیک ؛ مسابقات ورزشی سطح بالا و بین المللی
المپیاد ؛ مسابقات علمی سطح بالا و بین المللی
آلمان ؛ سرزمین علم و هنر
الموت ؛ کوه علم شده و مرتفع
لَمپا ؛ چراغ روشنایی فیتیله دار
لُمُّری و لُمْ زدن ؛ برای حالتی که آب دارای یک موج ملایم و برآمده باشد و یا جوشیدن آب از کف دریاچه که حالت برآمدگی در سطح آب ایجاد کند اصطلاح لُم زدن استفاده می شود.
لَم دادن لمیدن لمور ؛ این اصطلاح در زمانی که انسان برای تجدید قوا در حالت درازکش یا لمور باشد استفاده می شود.
اَلَم ؛ درد شدید و زیاد
الم شنگه ؛ شلوغی و سروصدای زیاد، داد و قال
اِلِمِنت ؛ سوزاننده یا ایجاد کننده ی حرارت و نور
الماس ؛ پرارزش گران قیمت.
عَلَم ؛ تیر یا چوب یا میله با طول زیاد. اصطلاح عَلَم کردن به مفهوم راست کردن یا عمود کردن.
لَمینت laminate ؛ این اصطلاح در صنعت برای زمانی استفاده می شود که با مواد کامپوزیت چسبنده قصد افزایش گوشت لوله با ورقه گذاری جهت تقویت ورق لوله را داشته باشیم استفاده می شود.
لُمعه لُمعان ؛ درخشنده نورانی
لمبرگ ؛ مکان پرجمعیت
دیشلمه ؛ یا تیشلمه به مفهوم چای آتش دار یا پرحرارت و داغ
کلمبیا ؛ یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی کال بعلاوه لُمب به معنی کال پرآب یا مکان پرجمعیت یا اقلیم جنگلی و بارانی
کُلُمب ؛ با اصطلاح رایج کُلمبه به معنی چاق یا ثروتمند. قابل استفاده در نامگذاری مثل کریستوف کلمب. همچنین اماکن مثل کلمبو و در اشیاء مثل کلمن آب و. . .
این مفهوم در کلمات زیادی در ابعاد کاربردی مختلف در حال استفاده می باشد مثل ملت ملات ملال ملک ملکه ملایر مُلّا مُلّاع مَلَاء معلم لُمعه لمعان علامه علائم علی عالی مُعَلّی و. . .
همچنین برای نامگذاری روی افراد با کلماتی مثل لامار لامانتن لامارتین لامارک لامارش و. . .
اگر از زاویه ی قانون تغییر شکل حروف، کلمه ی ریشه ای لَم را مورد بررسی قرار دهیم حرف ( ل ) در این کلمه در قوانین ایجاد کلمات قابل تبدیل به حرف ( ر ) می باشد و انشعابات زیادی از کلمات را در همین راستا ایجاد می کند مثل رام آرام رمیدن رمباندن و فراوان از این دست کلمات که هر کدام در جایگاه کاربردی خودشان تحلیل و تفسیر خاص خودشان را دارند.
در قوانین نگارش زبان عربی، افزونه ی حرف ( ال ) به کلمات در قانون معرفه و نکره، معرفه می باشد و اشاره به اون چیزی که وجود دارد و دیده می شود و موجود است یا شناخته شده و معین است.

بپرس