لغت نامه دهخدا
- کشتیار کسی شدن ؛ سخت بدو التماس کردن. سخت اصرار و الحاح کردن. نهایت درجه ابرام و اصرار با مهربانی کردن : کشتیار او شدم که بماند گفت حکماً باید بروم. ( یادداشت مؤلف ) .
پیشنهاد کاربران
کُشتیار: یاری گر در کشندگی
ماهی سرخ
به فراغت
گام های فرصت کوتاه اش را
چنان چون جرعه ی زهری کُشت یار
نشخوار
می کند.
*احمد شاملو_شعر شکاف_دفتر آیدا درخت . . .
ماهی سرخ
به فراغت
گام های فرصت کوتاه اش را
چنان چون جرعه ی زهری کُشت یار
نشخوار
می کند.
*احمد شاملو_شعر شکاف_دفتر آیدا درخت . . .