کسادی

/kesAdi/

مترادف کسادی: بی رواجی، بی رونقی، بی معاملگی، رکود

متضاد کسادی: رونق

معنی انگلیسی:
downside, austerity, doldrums, downturn, recession, slack, slowdown, sluggishness, slump, depression

لغت نامه دهخدا

کسادی. [ ک َ / ک ِ ] ( حامص ) ناروایی متاع و کالا در بازار و بی رواجی و نداشتن خریدار. ( ناظم الاطباء ). عدم رواج. صاحب آنندراج گوید یاء مصدری به کساد ملحق کنند و بهمان معنی مصدری استعمال کنند از عالم ( از قبیل ) نقصان و نقصانی و جریان و جریانی. ( آنندراج ). کاسد بودن. بی رونقی و ناروایی :
چو زلف لیلیم آشفتگی است حاصل عمر
به ضعف طالعمجنون کسادی بازار.
واله هروی.
خطش برآمد وکالا در کسادی زد
که گفت ریش فروشد متاع مردم را.
واله هروی.
گرفت گرد کسادی متاع خوبی حیف
نشست آینه حسن را غبار دریغ.
علی نقی کمره ای ( از آنندراج ).
بر مراد دهد نخل نامرادی ما
هزار گونه رواج است در کسادی ما.
شانی تکلو ( از آنندراج ).
آراست چون کسادی دکان خویش را
سودای عشق سود و زیان را فروگرفت.
ظهوری ( از آنندراج ).
کسادیهای بازار بتان در خشم و کین باشد
شکست طاق ابرو دایم از چین جبین باشد.
معزفطرت.
در وطن نظمم ندارد قدر چون در نجف
از کسادی می برم این تحفه را جای دگر.
شفیع اثر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کساد : ( چو زلف لیلیم آشفتگی است حاصل عمر بضعف طالع مجنون کسادی بازار ) . ( واله هروی )

فرهنگ معین

( ~ . ) [ ع - فا ] (حامص . ) بی رونقی .

فرهنگستان زبان و ادب

{recession} [اقتصاد] دورۀ موقت افت اقتصادی که در آن تجارت و فعالیت های صنعتی کاهش می یابد

دانشنامه عمومی

کسادی[ ۱] دورهٔ موقت افت اقتصادی که در آن تجارت و فعالیت های صنعتی کاهش می یابد.
عکس کسادی
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

دانشنامه آزاد فارسی

مترادف ها

depression (اسم)
تنزل، پریشانی، فرو رفتگی، افسردگی، تو رفتگی، رکود، کسادی، گود شدگی

slack (اسم)
قطع، سکون، انقطاع، کسادی، شلی، کساد

recession (اسم)
باز گشت، کسادی، هرس، اعاده، بحران اقتصادی، پس رفت

stagnation (اسم)
رکود، کسادی، ایستایی

stringency (اسم)
شدت، سخت گیری، کسادی، تند و تیزی

فارسی به عربی

فترة الهدوء , کآبة , کساد

پیشنهاد کاربران

بپرس