کرفه

لغت نامه دهخدا

کرفه. [ ک ِ ف َ / ف ِ ] ( اِ ) بمعنی ثواب است که در مقابل گناه باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ). کار نیک. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرای ناصری ) :
نبد پروای کشت و کار و حرفه
گناهان را ندانستند و کرفه
یکایک بر ره بیداد رفته
گناه و کرفه را از یاد رفته.
زراتشت بهرام پژدو ( اردای ویراف نامه از حاشیه برهان چ معین ).

فرهنگ فارسی

کارنیک، ثواب، مقابل گناه
( اسم ) ثواب مقابل گناه اثم : [ بهر کرفه که تن بودت توانا شتاب و جهد کردی مر رو انرا ] . ( زرتشت بهرام پژدو . ارداویر افنامه )

فرهنگ معین

(کَ فِ ) [ په . ] (اِ. ) کار نیک ، ثواب .

فرهنگ عمید

کار نیک، ثواب: نه بُد پروای کشت و کار و حرفه / گناهان را ندانستند و کرفه (زراتشت بهرام: برهان قاطع: کرفه ).

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

کرفهکرفهکرفهکرفه
برگفته از کِرپَگ یا کِرپَک از زبان پهلوی به معنای ثواب
برگرفته از کِرپَگ در پهلوی به معنای ثواب
واژه کرفه
معادل ابجد 305
تعداد حروف 4
تلفظ [ka ( e ) rfe]
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: karpak، مقابلِ گناه] [قدیمی]
مختصات ( کَ فِ ) [ په . ] ( اِ. )
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
یکی از بهترین واژه به جای واژه عربی ثواب
این دو واژه اوستایی و فارسی میانه ساسانی را با هم اشتباه نگیریم:
کِرفه: kirbag
ثواب، پاداش، مژدگانی - کار خوب و پسندیده
کَرفه: عهد و پیمان، قول و قرار - سوگند، قسم

بپرس