کرزی

لغت نامه دهخدا

کرزی. [ ک ُرْ رَ زی ی ] ( ع ص ) ناکس. پلید. ( از منتهی الارب ). لئیم. ( اقرب الموارد ). خبیث. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

ناکس . پلید

پیشنهاد کاربران

کَرزَی ؛
خرّازی ، کرّازی ، کُروز ، کُروس ، کِراس ، کُروش ، کوروش ، خروش ، خروشش ، خروشیدن ، خروشان ، خورشید ، درخشش ، درخشان
خَرّازی ؛
خَرّاسی ، خُراس ، خُراسان ، خروشان ، خروش ، کُروش ، کوروش، خروشش ، خوروشیدن ، خورشید ، درخشش ، درخشان
...
[مشاهده متن کامل]

رویه و روندی از تغییر ریخت آوایی و نگارشی کلمات فوق با محوریت خروشیدن و درخشش در زبان فارسی با لهجه های گوناگون
جهش سه حرف ناهمگون ( ک خ س ) برای منقلب شدن حروف به سمت همدیگر و ایجاد ساختمان هایی متفاوت از کلمات از طریق قانون و قواعد ایجاد در کلمات فوق باعث نمایان شدن کلماتی از قبیل ؛ سیروس کوروس و کوروش و خروش با مفهوم مشترک خروشیدن و درخشش می شود.
همانند دو کلمه ی خانه و کانه در کانی ها و خوانسارها به معنی مخزن و مکانی که دارای چشمه و سفره باشد.

لطفا معنی اسم کرزی را درست تشریح بدهید