کبکان

لغت نامه دهخدا

کبکان. [ ک َ /ک ُ ] ( اِ ) کنایه از شاهدان و مطربان و شاهدان مجلس باشد. ( آنندراج ). نوازندگان بزم. ( یادداشت مؤلف ).
- کبکان بزم ؛ کنایه از ساقیان و مطربان و شاهدان مجلس باشد. ( برهان ). کنایه از شاهدان و مطربان است. ( انجمن آرای ناصری ).

کبکان. [ ] ( اِخ ) قریه ای است پنج فرسخ بیشتر میانه جنوب و مغرب کاکی. ( فارسنامه ناصری ).

فرهنگ فارسی

قریه ایست پنج فرسخ بیشتر میانه جنوب و مغرب کاکی

پیشنهاد کاربران

کبک ؛ پرونده ی با شکوه و دارای کوکبه.
درک بهتر تعریف فوق برای کلمه ی کبک مرتبط با معنا و مفهوم کلمه ی کبکاب در متن زیر خدمت علاقه مندان به مبحث و مقوله ی زبانشناسی تبیین شده است ؛
کبکاب ؛
...
[مشاهده متن کامل]

در مناطق جنوب به نوعی از خرما که دارای درشتی و گوشت بیشتر و کیفیت بالا و شوکت و شکوه بیشتری می باشد کبکاب گفته می شود.
حالا اینکه علت استفاده از این کلمه برای این نوع خرمای با کیفیت چه می باشد باید به قانون و قواعد ایجاد کلمات در پهنه ی واژگان و دریای لغات مراجعه کنیم تا ببینیم چرا این تعریف برای این کلمه وجود دارد.
کلمه ی کبکاب مرتبط با کلمه ی کبکبه با اصطلاح دبدبه و کبکبه در حالاتی از زندگی استفاده می شود که شخصی کبیر یا اکبر بخواهد یک مراسم با شوکت و شکوه داشته باشد.
اصطلاح اینکه گفته می شود طرف چه دبدبه و کبکبه یا کوکبه ای دارد از همین جهت می باشد.
کلمه کوکب یا کواکب آسمان که به معنی ستارگان آسمان به زبان فارسی ترجمه و برگردان شده است از جهت کبیر بودن چیزی برای به چشم آمدن دارای معنا و مفهوم می باشد.
قاعدتاً هرچیزی که کبیر باشد یا اکبر باشد یعنی دارای درشتی بیشتر باشد به لحاظ به چشم آمدن نیز به راحتی قابل مشاهده می شود و به چشم می آید.
در همین زمینه کلمه ی کباب مرتبط با کلمه ی کبکاب و کوکبه نیز که یک غذای اشرافی و عالی برای برگزاری مراسمات مهمانی می باشد باعث ایجاد شوکت و شکوه در مجالس و نمایانگر کوکبه یا دبدبه و کبکبه ی صاحب مراسم می باشد.
کلمه ی دبدبه نیز که به همراه کلمه ی کبکبه در مکالمات روزمره یک اصطلاح نام آشنایی در فرهنگ ما ایرانی ها می باشد از جهت دیبا بودن و دارای ارزش بیشتر بودن در این اصطلاح دارای کاربرد می باشد.