کامپوش

پیشنهاد کاربران

�کمپوش� واژه ای نادر یا کم کاربرد است و در منابع از ریشه شناسی تطبیقی ( اوستایی–پهلوی–سانسکریت ) چند معتبر را بررسی کرد.
- - -
بررسی ریشه شناختی واژهٔ �کمپوش�
واژهٔ �کمپوش� در فارسی نو واژه ای نادر یا کم کاربرد است
...
[مشاهده متن کامل]

۱. تحلیل فارسی نو: �کم پوش�
در فارسی میانه و نو، ریشهٔ پوش از فعل �پوشیدن� می آید و با مفهوم پوشش و پوشاندن مرتبط است. اگر �کمپوش� ترکیبی از دو جزء فارسی باشد، می توان آن را چنین تحلیل کرد:
کم = اندک
پوش = پوشش، پوشیدگی
در این صورت، �کم پوش� ( یا کمپوش به صورت پیوسته ) می تواند به معنای:
کم پوشش
کم پوشیده
دارای پوشش اندک
باشد. این تحلیل کاملاً در چارچوب فارسی نو قرار می گیرد و پیوندی مستقیم با زبان های باستانی ندارد.
- - -
۲. تحلیل اوستایی–پهلوی–سانسکریت: ریشهٔ kamp -
در زبان های هندواروپایی، به ویژه در شاخهٔ هندوایرانی، ریشهٔ باستانی kamp - یا kampa - به طور گسترده با معنای �لرزیدن، جنبیدن، تکان خوردن� شناخته شده است.
شواهد زبانی:
اوستایی: ریشه هایی از نوع kamp - / kəmp - با معنای لرزش و جنبش
پهلوی ( فارسی میانه ) : واژه های هم ریشه با مفاهیم حرکت و لرزش
سانسکریت:
kamp = لرزیدن
kampate = می لرزد
kampuṣa = لرزان، جنبنده
بر این اساس، اگر �کمپوش� در اصل بازتابی آوانویسی شده یا دگرگون شده از صورت هایی مانند kampuṣa باشد، می توان معنای احتمالی آن را چنین در نظر گرفت:
لرزان
جنبنده
متحرک یا ناآرام
در این حالت، �کمپوش� نه ترکیب فارسی نو، بلکه بازمانده یا بازسازی شدهٔ واژه ای کهن با ریشهٔ هندواروپایی خواهد بود.
- - -
۳. اهمیت بافت متنی
تشخیص معنای دقیق �کمپوش� بدون دانستن بافت کاربرد آن ممکن نیست. اگر این واژه در متنی خاص ( اوستایی، پهلوی، سانسکریت یا حتی فارسی متأخر ) دیده شده باشد، دانستن موارد زیر ضروری است:
زبان متن اصلی
خط ( اوستایی، پهلوی، دیواناگری، فارسی )
جمله یا بند کامل
زیرا صورت نوشتاری �کمپوش� می تواند نتیجهٔ آوانویسی جدید یا دگرگونی تاریخی یک واژهٔ کهن باشد.
- - -
جمع بندی
واژهٔ �کمپوش� می تواند دو خاستگاه متفاوت داشته باشد:
1. فارسی نو
کم پوش
معنا: کم پوش، کم پوشش
2. اوستایی–پهلوی–سانسکریت
از ریشهٔ هندواروپایی kamp -
معنا: لرزان، جنبنده، متحرک
تشخیص نهایی تنها با بررسی بافت متنی امکان پذیر است.
- - -
منابع معتبر کتابی
اوستایی و ایرانی باستان
1. Bartholomae, Christian. Altiranisches W�rterbuch.
Berlin: Walter de Gruyter, 1904.
2. Humbach, Helmut. The Gāthās of Zarathustra.
Heidelberg, 1959–1991.
3. Kellens, Jean. Le verbe avestique.
Wiesbaden, 1984.
- - -
پهلوی ( فارسی میانه )
4. MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary.
London: Oxford University Press, 1971.
5. Nyberg, Henrik Samuel. A Manual of Pahlavi.
Wiesbaden, 1964.
6. Skj�rv�, Prods Oktor. An Introduction to Middle Iranian Languages.
Harvard University, 2009.
- - -
سانسکریت
7. Monier - Williams, Monier. A Sanskrit–English Dictionary.
Oxford: Clarendon Press, 1899.
8. Mayrhofer, Manfred. Etymologisches W�rterbuch des Altindoarischen ( EWAia ) .
Heidelberg, 1986–2001.
- - -
ریشه شناسی تطبیقی هندواروپایی
9. Pokorny, Julius. Indogermanisches etymologisches W�rterbuch.
Bern, 1959.
10. Mallory, J. P. & Adams, D. Q. The Oxford Introduction to Proto - Indo - European and the Proto - Indo - European World.
Oxford University Press, 2006.
- - -