پیامِ شماره یِ 12 :
واژگانِ آلمانی که برآمده از "Partizip Perfekt" به همراهِ پسوندهایی چون "heit - " هستند ( مانند:Verbundenheit، Bezogenheit ) و واژگانِ انگلیسی که به "edness - " می انجامند ( مانند: connectedness، relatedness ) ، باید در زبانِ پارسی به ریختِ "بُن گذشته" به همراهِ پسوندهایی چون " - گی" بیایند ( مانند: پیوستگی/پیوندیدگی و. . . ) .
... [مشاهده متن کامل]
واژگانِ آلمانی که برآمده از "Partizip Perfekt" به همراهِ پسوندهایی چون "heit - " هستند ( مانند:Verbundenheit، Bezogenheit ) و واژگانِ انگلیسی که به "edness - " می انجامند ( مانند: connectedness، relatedness ) ، باید در زبانِ پارسی به ریختِ "بُن گذشته" به همراهِ پسوندهایی چون " - گی" بیایند ( مانند: پیوستگی/پیوندیدگی و. . . ) .
... [مشاهده متن کامل]
پیامِ شماره 11:
پیشنهادِ واژه یِ "وانَسیدن" در زبانِ پارسی:
بارتولومه، ریشه یِ اوستاییِ "نَس:nas" را برابر با معناهایِ زیر دانسته است: ( ما در اینجا با معنایِ شماره یِ 2 کار داریم )
1 ) weichen ، sich fortmachen ، verschwinden
... [مشاهده متن کامل]
2 ) abweichen/abgehen von
3 ) . . .
معنایِ شماره یِ 2 برابر با "عدول کردن از، منحرف شدن از" می باشد و برابر با واژگانِ انگلیسیِ " deviate/depart from".
برای دیدنِ معنایِ شماره یِ 2 به نبیگِ اَوستا: یسنا ( Y. 32. 4 / Y. 51. 13 ) ، یَشت ( Yt. 10. 105 ) بنگرید. در جایی که سخن از " عدول کردن/منحرف شدن از خردِ اهورامزدایی و اَشا" به میان آمده، می توان در آنجا ریشه ی "نَس:nas" را یافت.
در اُزوارشِ معنایِ شماره ی 2 به زبانِ پارسیِ میانه " تپاه کرتن=تباه کردن" نیز آمده است.
من اگر بخواهم معنایِ شماره ی 2 را با پیشوندی رویِ ریشه یِ " نَس" بسازم، آن پیشوند " وا - " یا " گُ - " می باشد.
نکته1: پیشوندِ پارسیِ "وا - " همکارکرد با پیشوندِ آلمانیِ " - ab" می باشد و پیشوندِ " گُ - " نیز همکارکرد با پیشوندِ اروپاییِ " - de".
( نیاز به یادآوری است که ریختِ کهن ترِ پیشوندِ "وا - "، " اَپا - /اَبا - " بوده و ریختِ اوستاییِ این پیشوند نیز "اَپَ:apa" به معنایِ "دور، جدا" بوده است و همکارکرد با پیشوندِ آلمانیِ " - ab" )
( نیاز به یادآوری است که واژه یِ "گُناه = گُ. ناه" در زبانِ پارسی با معنایِ شماره یِ 2 پیوند دارد؛ چراکه ریختِ کُهن ترِ این واژه " ویناس=وی. ناس" بوده است که "ناس" به همین ریشه یِ "نَس" برمیگردد. و از نظر معنایی نیز عدول کننده/منحرف شونده، گُناهکار است. )
( نیک بنگرید که بارتولومه در معنایِ شماره یِ 1، "weichen" را آورده و در معنایِ شماره یِ 2، "ab - weichen" را. پس اگر "نَسیدن" با معنایِ شماره یِ 1 برابری می کند، پس "وانسیدن" نیز با معنایِ شماره 2 برابرخواهد بود. )
برپایه یِ آنچه گفته شد، "وانَسیدن ( از ) " برابر با "عدول کردن/منحرف شدن ( از ) " می باشد.
. . . . . .
پَسگشت:
ستونهای 1055 و 1056 از نبیگِ "فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )

پیشنهادِ واژه یِ "وانَسیدن" در زبانِ پارسی:
بارتولومه، ریشه یِ اوستاییِ "نَس:nas" را برابر با معناهایِ زیر دانسته است: ( ما در اینجا با معنایِ شماره یِ 2 کار داریم )
... [مشاهده متن کامل]
3 ) . . .
معنایِ شماره یِ 2 برابر با "عدول کردن از، منحرف شدن از" می باشد و برابر با واژگانِ انگلیسیِ " deviate/depart from".
برای دیدنِ معنایِ شماره یِ 2 به نبیگِ اَوستا: یسنا ( Y. 32. 4 / Y. 51. 13 ) ، یَشت ( Yt. 10. 105 ) بنگرید. در جایی که سخن از " عدول کردن/منحرف شدن از خردِ اهورامزدایی و اَشا" به میان آمده، می توان در آنجا ریشه ی "نَس:nas" را یافت.
در اُزوارشِ معنایِ شماره ی 2 به زبانِ پارسیِ میانه " تپاه کرتن=تباه کردن" نیز آمده است.
من اگر بخواهم معنایِ شماره ی 2 را با پیشوندی رویِ ریشه یِ " نَس" بسازم، آن پیشوند " وا - " یا " گُ - " می باشد.
نکته1: پیشوندِ پارسیِ "وا - " همکارکرد با پیشوندِ آلمانیِ " - ab" می باشد و پیشوندِ " گُ - " نیز همکارکرد با پیشوندِ اروپاییِ " - de".
( نیاز به یادآوری است که ریختِ کهن ترِ پیشوندِ "وا - "، " اَپا - /اَبا - " بوده و ریختِ اوستاییِ این پیشوند نیز "اَپَ:apa" به معنایِ "دور، جدا" بوده است و همکارکرد با پیشوندِ آلمانیِ " - ab" )
( نیاز به یادآوری است که واژه یِ "گُناه = گُ. ناه" در زبانِ پارسی با معنایِ شماره یِ 2 پیوند دارد؛ چراکه ریختِ کُهن ترِ این واژه " ویناس=وی. ناس" بوده است که "ناس" به همین ریشه یِ "نَس" برمیگردد. و از نظر معنایی نیز عدول کننده/منحرف شونده، گُناهکار است. )
( نیک بنگرید که بارتولومه در معنایِ شماره یِ 1، "weichen" را آورده و در معنایِ شماره یِ 2، "ab - weichen" را. پس اگر "نَسیدن" با معنایِ شماره یِ 1 برابری می کند، پس "وانسیدن" نیز با معنایِ شماره 2 برابرخواهد بود. )
برپایه یِ آنچه گفته شد، "وانَسیدن ( از ) " برابر با "عدول کردن/منحرف شدن ( از ) " می باشد.
. . . . . .
پَسگشت:
ستونهای 1055 و 1056 از نبیگِ "فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )

پیامِ شماره ی 10:
بُن کُنونیِ واژه یِ پارسیِ "جُفتن" چیست؟
ما به خوبی می دانیم که "جُفتن" با واژه یِ "یوختن" پیوندِ معنایی و ریشه ای دارد و در چارچوبِ هیچ یک از سه دسته یِ زیر که به " - فتَن" می انجامند، نمی گنجد:
... [مشاهده متن کامل]
1 - " - فتن" با بُن کُنونیِ پایان یافته با " - ب": نمونه ها: کوفتن/کوب - ، روفتن/روب - و. . . ؛
2 - " - فتن" با بُن کُنونیِ پایان یافته به " - مب/ - نب": نمونه ها :سُفتن/سُمب - ، نهفتن/نهمب - و. . . ؛
3 - " - فتن" با بُن کُنونیِ پایان یافته به " - َم": نمونه ها: اَنجَفتن/اَنجَم - ، فرنَفتن/فرنَم و. . . .
چاره یِ کار چیست؟ پس ما باید برپایه یِ ریشه یِ اوستاییِ آن، با این واژه برخورد کنیم.
چندین بُن کُنونی برای ریشه یِ اوستاییِ "یَئوگ:yaog" شناسایی شده است که اگر بخواهیم آنها را به زبانِ پارسیِ میانه - نو برگردانیم، چنین خواهند بود:
1 - یوگ/جوگ/جوغ
2 - یوج/یوز/جوج/جوز
3 - یونگ/جونگ
من گزینه ی 2 را با "یوختن" و گزینه ی 1 یا 3 را با "جُفتن" همبسته می دانم. از اینرو خواهیم داشت:
1 - "یوختن" با بُن کُنونیِ "یوز - " یا "یوج - "
2 - " جُفتن یا جوفتن" با بُن کنونیِ "جوگ - /جوغ - " یا "جونگ"
. . . . . .
پَسگشت:
برای دیدنِ بُنهایِ کُنونیِ ریشه یِ اوستاییِ " یَئوگ:yaog" بنگرید به: ستونِ 1228 از نبیگِ "فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )

بُن کُنونیِ واژه یِ پارسیِ "جُفتن" چیست؟
ما به خوبی می دانیم که "جُفتن" با واژه یِ "یوختن" پیوندِ معنایی و ریشه ای دارد و در چارچوبِ هیچ یک از سه دسته یِ زیر که به " - فتَن" می انجامند، نمی گنجد:
... [مشاهده متن کامل]
1 - " - فتن" با بُن کُنونیِ پایان یافته با " - ب": نمونه ها: کوفتن/کوب - ، روفتن/روب - و. . . ؛
2 - " - فتن" با بُن کُنونیِ پایان یافته به " - مب/ - نب": نمونه ها :سُفتن/سُمب - ، نهفتن/نهمب - و. . . ؛
3 - " - فتن" با بُن کُنونیِ پایان یافته به " - َم": نمونه ها: اَنجَفتن/اَنجَم - ، فرنَفتن/فرنَم و. . . .
چاره یِ کار چیست؟ پس ما باید برپایه یِ ریشه یِ اوستاییِ آن، با این واژه برخورد کنیم.
چندین بُن کُنونی برای ریشه یِ اوستاییِ "یَئوگ:yaog" شناسایی شده است که اگر بخواهیم آنها را به زبانِ پارسیِ میانه - نو برگردانیم، چنین خواهند بود:
1 - یوگ/جوگ/جوغ
2 - یوج/یوز/جوج/جوز
3 - یونگ/جونگ
من گزینه ی 2 را با "یوختن" و گزینه ی 1 یا 3 را با "جُفتن" همبسته می دانم. از اینرو خواهیم داشت:
1 - "یوختن" با بُن کُنونیِ "یوز - " یا "یوج - "
2 - " جُفتن یا جوفتن" با بُن کنونیِ "جوگ - /جوغ - " یا "جونگ"
. . . . . .
پَسگشت:
برای دیدنِ بُنهایِ کُنونیِ ریشه یِ اوستاییِ " یَئوگ:yaog" بنگرید به: ستونِ 1228 از نبیگِ "فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )

پیامِ شماره یِ 9:
پیشنهادِ واژه : "یایی کردن، اَیاکینیتن، یایانیدن، اَیایانیدن"
ما هنگامی که میخواهیم چند پدیده ( چیز/تیش، گزاره و. . . ) را با "یایِ گُسستگی" از یکدیگر جدا کنیم یا در پیِ آلترناتیوسازیِ فتادها برآییم، از واژگانِ زیر می توانیم بعنوانِ "فعل" بهره ببریم:
... [مشاهده متن کامل]
1 - "یایی کردن" :
از آنجایی که "یا" ریختِ امروزیِ واژه یِ " اَیاک" در پارسیِ میانه است ( بمانندِ "اَباک/با، اَماک/ما و. . . " ) و همچنین چونکه واژگانِ دارایِ پسوندِ " - آک" در پارسیِ میانه می توانستند با پسوندِ " - یه" نیز بیایند ( =پسوندِ " - آکیه ) ، پس ما می توانیم واژه یِ "یایی" را بکاربگیریم؛ چراکه پسوندگانِ " - آکیه" در پارسیِ نو به ریختِ پسوندِ " - آیی" در می آید. از اینرو، با بکارگیریِ واژه یِ " یایی" به همراهِ "کردن"، فعلِ "یایی کردن" را خواهیم داشت.
( نکته: ما همچنین می توانیم از واژه یِ "پیدایش" که برآمده از واژه یِ "پیدآک" و پیشوندِ " - ِش" هست، نیز در راستایِ ساختِ واژه یِ "یایِش" بهره بگیرم و فعلهایِ دیگری همچون "داشتن، دادن و. . . " را با آن همراه سازیم ) .
2 - اَیاکینیتن، یایانیدن:
ما برپایه یِ ساختواژه یِ" اَباکینیتن = اَباک. ین. یتن" در زبانِ پارسیِ میانه و کاربستِ آن رویِ " اَیاک"، فعلِ "اَیاکینیتن" را به ریختِ پارسیِ میانه ساخته و سپس آن را بدین سان به زبانِ پارسیِ نو برمی گردانیم:
1 - می دانیم که " ایاک" به ریختِ " یا ( ی ) " در می آید.
2 - پسوندِ کُنِشیکِ "ین" به ریختِ " - آن" در پارسیِ نو در می آید.
2 - نشانه یِ مصدریِ " - یتَن" نیز همان " - یدَن" است.
پس خواهیم داشت: یایانیدن. ( بُن کُنونیِ آن نیز "یایان - " خواهد بود. )
( فراموش نکنید که ما واژه یِ " اَیاکینیتن" در پارسیِ میانه نداشته ایم و من تنها از ساختواژه یِ " اَباکینیتن" بهره گرفته و آن را رویِ "اَیاک" بکاربستم. )
نکته: واژگانِ پیشنهادیِ بالا بویژه در فلسفه، چمگویی و مزداهی می توانند بسیار کاربرد داشته باشند.
پیشنهادِ واژه : "یایی کردن، اَیاکینیتن، یایانیدن، اَیایانیدن"
ما هنگامی که میخواهیم چند پدیده ( چیز/تیش، گزاره و. . . ) را با "یایِ گُسستگی" از یکدیگر جدا کنیم یا در پیِ آلترناتیوسازیِ فتادها برآییم، از واژگانِ زیر می توانیم بعنوانِ "فعل" بهره ببریم:
... [مشاهده متن کامل]
1 - "یایی کردن" :
از آنجایی که "یا" ریختِ امروزیِ واژه یِ " اَیاک" در پارسیِ میانه است ( بمانندِ "اَباک/با، اَماک/ما و. . . " ) و همچنین چونکه واژگانِ دارایِ پسوندِ " - آک" در پارسیِ میانه می توانستند با پسوندِ " - یه" نیز بیایند ( =پسوندِ " - آکیه ) ، پس ما می توانیم واژه یِ "یایی" را بکاربگیریم؛ چراکه پسوندگانِ " - آکیه" در پارسیِ نو به ریختِ پسوندِ " - آیی" در می آید. از اینرو، با بکارگیریِ واژه یِ " یایی" به همراهِ "کردن"، فعلِ "یایی کردن" را خواهیم داشت.
( نکته: ما همچنین می توانیم از واژه یِ "پیدایش" که برآمده از واژه یِ "پیدآک" و پیشوندِ " - ِش" هست، نیز در راستایِ ساختِ واژه یِ "یایِش" بهره بگیرم و فعلهایِ دیگری همچون "داشتن، دادن و. . . " را با آن همراه سازیم ) .
2 - اَیاکینیتن، یایانیدن:
ما برپایه یِ ساختواژه یِ" اَباکینیتن = اَباک. ین. یتن" در زبانِ پارسیِ میانه و کاربستِ آن رویِ " اَیاک"، فعلِ "اَیاکینیتن" را به ریختِ پارسیِ میانه ساخته و سپس آن را بدین سان به زبانِ پارسیِ نو برمی گردانیم:
1 - می دانیم که " ایاک" به ریختِ " یا ( ی ) " در می آید.
2 - پسوندِ کُنِشیکِ "ین" به ریختِ " - آن" در پارسیِ نو در می آید.
2 - نشانه یِ مصدریِ " - یتَن" نیز همان " - یدَن" است.
پس خواهیم داشت: یایانیدن. ( بُن کُنونیِ آن نیز "یایان - " خواهد بود. )
( فراموش نکنید که ما واژه یِ " اَیاکینیتن" در پارسیِ میانه نداشته ایم و من تنها از ساختواژه یِ " اَباکینیتن" بهره گرفته و آن را رویِ "اَیاک" بکاربستم. )
نکته: واژگانِ پیشنهادیِ بالا بویژه در فلسفه، چمگویی و مزداهی می توانند بسیار کاربرد داشته باشند.
پیامِ شماره ی 8: ( پیروِ پیامِ شماره یِ 3 در پایین )
آشنایی با واژگانِ "نیکیژیتَن/نیکیژ - " ، "نیکیژیشن" در زبانِ پارسیِ میانه، شیوه یِ بکارگیریِ آنها در پارسیِ نو و همسنجیِ آنها با واژگانِ اوستایی:
... [مشاهده متن کامل]
"نیکیژیتَن/نیکیژ - " در زبانِ پارسیِ میانه از تکواژهایِ زیر ساخته شده است:
1 - پیشوندِ "نی"؛ که این پیشوند در پارسیِ نو به ریختِ پیشوندِ "نِ" درآمده است؛ بمانند: نِمودن یا نِماییدن، نِگریستَن و. . . .
2 - "کیژ"؛ همین بُنواژه به ما نشان می دهد که ما می توانیم فعل "کیژیدن/کیژ - " را در پارسیِ نو داشته باشیم.
3 - پسوندِ مصدریِ " - یتَن": این پسوند در پارسیِ نو به ریختِ " - یدن" درآمده است.
شیوه یِ بکارگیری در پارسیِ نو: ( نِکیژیدن/نِکیژ - )
نکته: ازآنجایی که پسوندِ " - یشن" درپارسیِ میانه همان پسوندِ " - ِش" در پارسیِ نو است؛ پس واژه یِ "نیکیژیشن" به ریختِ "نِکیژِش" در پارسیِ نو می آید.
نکته: در بکارگیریِ واژگان می توان از دگرگونی هایِ آوایی نیز بهره گرفت که من در اینجا چنین نکردم.
. . . . . . .
همسنجیِ واژه یِ "نیکیژیتَن/نیکیژ - " با واژگانِ اوستایی:
با بررسیِ واژگانِ پارسی میانه - اوستایی درمی یابیم که سه واژه یِ اوستایی با واژه ی "نیکیژیتَن/نیکیژ - " نزدیکی و خویشاوندیِ معنایی دارند:
1 - اُزوارشِ ریشه یِ اوستاییِ "دَئیس:daēs" ( دیسیدن/دیس - ) ، دو واژه یِ "نیموتَن" ( =نِمودن ) و "نیکیژیتَن" در زبانِ پارسیِ میانه بوده است؛ همین نشان می دهد که واژه یِ "نیموتَن" ( نِمودن ) نیز با واژه یِ "نیکیژیتَن" ( نِکیژیدن ) نزدیکیِ معنایی دارد.
2 - اُزوارشِ ریشه یِ اوستاییِ "دَرس:darəs"، دو واژه یِ "دیدن" و "نیکیژیتن" بوده است. در اُزوارِشِ واژه یِ اوستاییِ "دَرشَت:darəšat" که به معنایِ "دیدنی، نماییدنی، مرئی و قابل مشاهده، پیدا و آشکار" بوده است، واژه یِ "نیکیژیشن" نیز دیده می شود.
کُنیده واژه ( =PPfP ) یِ "دَرس:darəs"، "درشتَ:dərəšta/darəšta" بوده است که این واژه هنگامی که با پیشوندِ "اَیبی" یا "اَیوی" در اوستا همراه می شود، دارایِ اُزوارشِ زیر در پارسیِ میانه بوده است:
اَیبی - درشتَ:aibi - dərəšta": اَپَر - نیکیژیت ( پارسیِ میانه )
( چنانکه می دانید، پیشوندِ "اَیبی/اَیوی" با پیشوندِ "اَپَر/اَبَر" در پارسی میانه در بسیاری جایها همکارکرد بوده است. )
واژه یِ اوستاییِ "اَیبی - درشتَی:aibi - dərəštay" نیز برابر با واژه یِ پارسیِ میانه ی "اَپَر - نیکیژیشن" بوده است و برابر با واژه یِ اروپایی "conspectus". دراین باره می توان واژه یِ "برنمایی" را از فعل "برنمودن/برنمای - " نیز پیشِ چشم داشت.
3 - همچنین در اُزوارشِ ریشه یِ اوستاییِ "دیَو:dyav" ( یَسنا:Y. 44. 13 ) نیز واژه یِ "نیکیژیتَن" به چشم می خورد.
. . . . . . . . . . . .
پَسگشت:
ستونهایِ 761، 699، 696، 673، 672، 91 از نبیگ "فرهنگنامه ی زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه )



آشنایی با واژگانِ "نیکیژیتَن/نیکیژ - " ، "نیکیژیشن" در زبانِ پارسیِ میانه، شیوه یِ بکارگیریِ آنها در پارسیِ نو و همسنجیِ آنها با واژگانِ اوستایی:
... [مشاهده متن کامل]
"نیکیژیتَن/نیکیژ - " در زبانِ پارسیِ میانه از تکواژهایِ زیر ساخته شده است:
1 - پیشوندِ "نی"؛ که این پیشوند در پارسیِ نو به ریختِ پیشوندِ "نِ" درآمده است؛ بمانند: نِمودن یا نِماییدن، نِگریستَن و. . . .
2 - "کیژ"؛ همین بُنواژه به ما نشان می دهد که ما می توانیم فعل "کیژیدن/کیژ - " را در پارسیِ نو داشته باشیم.
3 - پسوندِ مصدریِ " - یتَن": این پسوند در پارسیِ نو به ریختِ " - یدن" درآمده است.
شیوه یِ بکارگیری در پارسیِ نو: ( نِکیژیدن/نِکیژ - )
نکته: ازآنجایی که پسوندِ " - یشن" درپارسیِ میانه همان پسوندِ " - ِش" در پارسیِ نو است؛ پس واژه یِ "نیکیژیشن" به ریختِ "نِکیژِش" در پارسیِ نو می آید.
نکته: در بکارگیریِ واژگان می توان از دگرگونی هایِ آوایی نیز بهره گرفت که من در اینجا چنین نکردم.
. . . . . . .
همسنجیِ واژه یِ "نیکیژیتَن/نیکیژ - " با واژگانِ اوستایی:
با بررسیِ واژگانِ پارسی میانه - اوستایی درمی یابیم که سه واژه یِ اوستایی با واژه ی "نیکیژیتَن/نیکیژ - " نزدیکی و خویشاوندیِ معنایی دارند:
1 - اُزوارشِ ریشه یِ اوستاییِ "دَئیس:daēs" ( دیسیدن/دیس - ) ، دو واژه یِ "نیموتَن" ( =نِمودن ) و "نیکیژیتَن" در زبانِ پارسیِ میانه بوده است؛ همین نشان می دهد که واژه یِ "نیموتَن" ( نِمودن ) نیز با واژه یِ "نیکیژیتَن" ( نِکیژیدن ) نزدیکیِ معنایی دارد.
2 - اُزوارشِ ریشه یِ اوستاییِ "دَرس:darəs"، دو واژه یِ "دیدن" و "نیکیژیتن" بوده است. در اُزوارِشِ واژه یِ اوستاییِ "دَرشَت:darəšat" که به معنایِ "دیدنی، نماییدنی، مرئی و قابل مشاهده، پیدا و آشکار" بوده است، واژه یِ "نیکیژیشن" نیز دیده می شود.
کُنیده واژه ( =PPfP ) یِ "دَرس:darəs"، "درشتَ:dərəšta/darəšta" بوده است که این واژه هنگامی که با پیشوندِ "اَیبی" یا "اَیوی" در اوستا همراه می شود، دارایِ اُزوارشِ زیر در پارسیِ میانه بوده است:
اَیبی - درشتَ:aibi - dərəšta": اَپَر - نیکیژیت ( پارسیِ میانه )
( چنانکه می دانید، پیشوندِ "اَیبی/اَیوی" با پیشوندِ "اَپَر/اَبَر" در پارسی میانه در بسیاری جایها همکارکرد بوده است. )
واژه یِ اوستاییِ "اَیبی - درشتَی:aibi - dərəštay" نیز برابر با واژه یِ پارسیِ میانه ی "اَپَر - نیکیژیشن" بوده است و برابر با واژه یِ اروپایی "conspectus". دراین باره می توان واژه یِ "برنمایی" را از فعل "برنمودن/برنمای - " نیز پیشِ چشم داشت.
3 - همچنین در اُزوارشِ ریشه یِ اوستاییِ "دیَو:dyav" ( یَسنا:Y. 44. 13 ) نیز واژه یِ "نیکیژیتَن" به چشم می خورد.
. . . . . . . . . . . .
پَسگشت:
ستونهایِ 761، 699، 696، 673، 672، 91 از نبیگ "فرهنگنامه ی زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه )



پیام شماره 7:
پیشنهادِ واژه یِ " نُخمودن/نُخمای - ، نُخمادن" برآمده از واژه یِ " نُخ" به معنایِ " نخست" و " مودن، مادن" به معنایِ " ساختن، . . . ".
همچنین:
نُخماده، نُخموده، نُخمایه و. . . .
پیشنهادِ واژه یِ " نُخمودن/نُخمای - ، نُخمادن" برآمده از واژه یِ " نُخ" به معنایِ " نخست" و " مودن، مادن" به معنایِ " ساختن، . . . ".
همچنین:
نُخماده، نُخموده، نُخمایه و. . . .
پیام شماره 6:
پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می باشد.
همین گزاره ی بالا، یک ایرانی را بی درنگ به یادِ واژه ی " داغ" می اندازد که هم به معنای "نشان:Zeichen" است و هم از ریشه ی اوستایی "دَگ:dag" به معنای "سوزاندن، سوختن".
... [مشاهده متن کامل]
کریستین بارتولومه، در فرهنگنامه ی خود واژه ی "برند:Brand" را برابر با واژه یِ اوستاییِ جوان "دَخشَ :daxša " دانسته است؛ که این واژه همانا برابر با واژه یِ پارسیِ میانه "دَخشَک :daxšak" و واژه ی پارسیِ نو "دَخشه" است. این واژه ی اوستایی از ریشه ی "دَگ: dag" می باشد.
همچنین واژه ی اوستاییِ کهن "دَخشارَ :daxšāra " نیز به معنای " نشان، نشانه، ویژگی یا خصیصه ی برجسته، نشانِ ویژه" و برابر با واژگانِ آلمانی "Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه نیز"دَخشَک" بوده است.
همچنین واژه ی اوستایی "دَخشتَ :daxšta " به معنای " نشان، نشانه، نشانِ ویژه، ویژگی یا مشخصه ی برجسته، ویژگی یا مشخصه ی بیرونی" و برابر با واژگانِ آلمانیِ "aeusseres Merkmal ، Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. در اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه ( بسته به جایهایی که این واژه بکار رفته ) داریم:
1 - دَخشَک 2 - دَژیشن 3 - دَشتان
هر سه واژه یِ بالا از ریشه اوستایی " دَگ" هستند:
1 - دَخشک: آشکار است.
2 - دَژیشن: ریشه یِ اوستاییِ "دَگ:dag" در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ مصدری "دَختن/دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ - " در دسترس بوده است که ما هماینک نیز این واژه را به ریختِ "داختن/دازیدن" با بُن کُنونی "داز - " در واژه ی "گُداختن/گُداز - " در دسترس داریم . واژه یِ "دَژیشن" برآمده از بُن "دَژ" و پسوندِ " - یشن" بوده است که این پسوند همان پسوند " - ِش" در پارسیِ نو است.
3 - دَشتان: بُن گذشته یِ "دَخش" به دو ریخت "دَخشت، دَشت" بوده که با افزودنِ پسوندِ " - آن" به ریخت "دَشتان" درآمده است. ( درست بمانند ریشه ی اوستاییِ "نَس" که کُنیده واژه ی آن به دو ریخت "نَخشتَ، نَشتَ" در دسترس بوده و ما واژه ی "نَشت" را از آن داریم. )
. . . . . . . .
دیدگاه:
به باورِ من، واژه یِ "دَخش" در اوستا، برآمده از ریشه یِ "دَگ" و واج افزاییِ ( =فراسترشِ ) آوای " - ش" می باشد.
واژه ی "دَخش" در زبانِ پارسیِ میانه در همه معناهایِ خود با واژگانِ بالا همبسته می باشد، هرچند با اندریافت و اُزوارشِ درستی از این واژه.
. . . . . . .
پیشنهادِ واژه :
1 - برپایه ی آنچه گفت شد، می توان برای واژه یِ بیگانه ی "برند:Brand" از واژه یِ "دَخش" ، چه با پیشوند چه با پسوند و چه آمیغی با واژه یِ دیگر، بهره گرفت. هر چند ما می توانیم به جای واژه یِ "برند" از واژه یِ "دَختن، دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ" در پارسی میانه یا واژه یِ "داختن، دازیدن" با بُن کُنونیِ "داز" نیز بهره بگیریم.
2 - از همین واژگانِ نامبرده می توان به جای واژگانِ آلمانی "Kennzeichen، Merkmal" بهره گرفت.
3 - می توان به زیبایی برای فعلِ چندمعناییِ آلمانی "merken" از واژه یِ "دَخش، دَخشیدن" بهره گرفت؛ نیاز به یادآوری است که یکی از معناهایِ "merken"، "به یاد سپردن" است و از سوی دیگر ما گُزاره یِ "از دخشه هشتن" را در زبانِ پارسی میانه به معنای " از یاد بردن" داریم که در اینجا "دخشه" به معنای "یاد، یادواره" می باشد. همچنین واژه یِ "merken" با واژه یِ " مارک:Mark" به معنای " نشان" نیز همریشه می باشد.
پَسگشت:
ستون 676 از نبیگ " فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )

پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می باشد.
همین گزاره ی بالا، یک ایرانی را بی درنگ به یادِ واژه ی " داغ" می اندازد که هم به معنای "نشان:Zeichen" است و هم از ریشه ی اوستایی "دَگ:dag" به معنای "سوزاندن، سوختن".
... [مشاهده متن کامل]
کریستین بارتولومه، در فرهنگنامه ی خود واژه ی "برند:Brand" را برابر با واژه یِ اوستاییِ جوان "دَخشَ :daxša " دانسته است؛ که این واژه همانا برابر با واژه یِ پارسیِ میانه "دَخشَک :daxšak" و واژه ی پارسیِ نو "دَخشه" است. این واژه ی اوستایی از ریشه ی "دَگ: dag" می باشد.
همچنین واژه ی اوستاییِ کهن "دَخشارَ :daxšāra " نیز به معنای " نشان، نشانه، ویژگی یا خصیصه ی برجسته، نشانِ ویژه" و برابر با واژگانِ آلمانی "Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه نیز"دَخشَک" بوده است.
همچنین واژه ی اوستایی "دَخشتَ :daxšta " به معنای " نشان، نشانه، نشانِ ویژه، ویژگی یا مشخصه ی برجسته، ویژگی یا مشخصه ی بیرونی" و برابر با واژگانِ آلمانیِ "aeusseres Merkmal ، Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. در اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه ( بسته به جایهایی که این واژه بکار رفته ) داریم:
1 - دَخشَک 2 - دَژیشن 3 - دَشتان
هر سه واژه یِ بالا از ریشه اوستایی " دَگ" هستند:
1 - دَخشک: آشکار است.
2 - دَژیشن: ریشه یِ اوستاییِ "دَگ:dag" در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ مصدری "دَختن/دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ - " در دسترس بوده است که ما هماینک نیز این واژه را به ریختِ "داختن/دازیدن" با بُن کُنونی "داز - " در واژه ی "گُداختن/گُداز - " در دسترس داریم . واژه یِ "دَژیشن" برآمده از بُن "دَژ" و پسوندِ " - یشن" بوده است که این پسوند همان پسوند " - ِش" در پارسیِ نو است.
3 - دَشتان: بُن گذشته یِ "دَخش" به دو ریخت "دَخشت، دَشت" بوده که با افزودنِ پسوندِ " - آن" به ریخت "دَشتان" درآمده است. ( درست بمانند ریشه ی اوستاییِ "نَس" که کُنیده واژه ی آن به دو ریخت "نَخشتَ، نَشتَ" در دسترس بوده و ما واژه ی "نَشت" را از آن داریم. )
. . . . . . . .
دیدگاه:
به باورِ من، واژه یِ "دَخش" در اوستا، برآمده از ریشه یِ "دَگ" و واج افزاییِ ( =فراسترشِ ) آوای " - ش" می باشد.
واژه ی "دَخش" در زبانِ پارسیِ میانه در همه معناهایِ خود با واژگانِ بالا همبسته می باشد، هرچند با اندریافت و اُزوارشِ درستی از این واژه.
. . . . . . .
پیشنهادِ واژه :
1 - برپایه ی آنچه گفت شد، می توان برای واژه یِ بیگانه ی "برند:Brand" از واژه یِ "دَخش" ، چه با پیشوند چه با پسوند و چه آمیغی با واژه یِ دیگر، بهره گرفت. هر چند ما می توانیم به جای واژه یِ "برند" از واژه یِ "دَختن، دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ" در پارسی میانه یا واژه یِ "داختن، دازیدن" با بُن کُنونیِ "داز" نیز بهره بگیریم.
2 - از همین واژگانِ نامبرده می توان به جای واژگانِ آلمانی "Kennzeichen، Merkmal" بهره گرفت.
3 - می توان به زیبایی برای فعلِ چندمعناییِ آلمانی "merken" از واژه یِ "دَخش، دَخشیدن" بهره گرفت؛ نیاز به یادآوری است که یکی از معناهایِ "merken"، "به یاد سپردن" است و از سوی دیگر ما گُزاره یِ "از دخشه هشتن" را در زبانِ پارسی میانه به معنای " از یاد بردن" داریم که در اینجا "دخشه" به معنای "یاد، یادواره" می باشد. همچنین واژه یِ "merken" با واژه یِ " مارک:Mark" به معنای " نشان" نیز همریشه می باشد.
پَسگشت:
ستون 676 از نبیگ " فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )

پیام شماره 5:
پیشنهاد دو واژه ی " درنِهادن/درنِه - " و " فر ( ا ) نهادن/فر ( ا ) نِه" به جای واژگانِ بیگانه:
1 - به جایِ واژه ی "imposing، impose" ، واژه ی " درنهادن، درنِهِش" پیشنهاد می شود. در این باره نزدیکیِ معناییِ دو واژه ی "درنهادن" ( پارسی ) و واژه یِ "impose" را یادآور می شوم. ( همچنین هنگامیکه "imposing، impose" به معنای "اِعمال کردن، اِعمال" باشد. )
... [مشاهده متن کامل]
( برای نمونه، به فرتور زیر بنگرید. )
2 - به جایِ واژه ی "set forth " واژه یِ "فر ( ا ) نهادن" پیشنهاد می شود؛ واژه ی "فر ( ا ) نهادن" همه ی معناهای این واژه ی بیگانه را پوشش می دهد.

پیشنهاد دو واژه ی " درنِهادن/درنِه - " و " فر ( ا ) نهادن/فر ( ا ) نِه" به جای واژگانِ بیگانه:
1 - به جایِ واژه ی "imposing، impose" ، واژه ی " درنهادن، درنِهِش" پیشنهاد می شود. در این باره نزدیکیِ معناییِ دو واژه ی "درنهادن" ( پارسی ) و واژه یِ "impose" را یادآور می شوم. ( همچنین هنگامیکه "imposing، impose" به معنای "اِعمال کردن، اِعمال" باشد. )
... [مشاهده متن کامل]
( برای نمونه، به فرتور زیر بنگرید. )
2 - به جایِ واژه ی "set forth " واژه یِ "فر ( ا ) نهادن" پیشنهاد می شود؛ واژه ی "فر ( ا ) نهادن" همه ی معناهای این واژه ی بیگانه را پوشش می دهد.

پیام شماره 4 :
پیشنهادِ واژه یِ " چاردَن/چاریدن، واچاردَن/واچاریدن":
پیشنهادِ واژه بجای " حل کردن/resolve ، solve " :
ما در زبانِ پارسیِ میانه واژه یِ " چارَگ = چار. َ گ" را داشته ایم که در پارسیِ نو به ریخت " چاره = چار. ه" درآمده است. تکواژِ " چار" در آن، از " چَر" اوستایی که بُن کُنونیِ ریشه یِ " کَر:kar" است، برآمده است. پس بکارگیریِ فعل " چاردَن یا چاریدن/چار - " روا است.
... [مشاهده متن کامل]
ما در پارسی داریم :" چاره یِ کار چیست؟" = " راه حل چیست؟"
اکنون می توانیم با بکارگیریِ پیشوند "وا/باز" بر فعلِ " چاردن/چاریدن" ، واژه یِ " واچاردَن/واچاریدن" را بسازیم.
پیشوندِ " re" را در " resolve" می توان در اینجا همکارکرد با پیشوندِ "وا" در زبانِ پارسی نیز دانست.
نکته: " چاردَن یا چاریدن/چار - " را از فعل " چاشتن/چاش - " ناهمسان باید دانست؛ چراکه این دو از دو ریشه با دو معنای ناهمگون هستند.
پیشنهادِ واژه یِ " چاردَن/چاریدن، واچاردَن/واچاریدن":
پیشنهادِ واژه بجای " حل کردن/resolve ، solve " :
ما در زبانِ پارسیِ میانه واژه یِ " چارَگ = چار. َ گ" را داشته ایم که در پارسیِ نو به ریخت " چاره = چار. ه" درآمده است. تکواژِ " چار" در آن، از " چَر" اوستایی که بُن کُنونیِ ریشه یِ " کَر:kar" است، برآمده است. پس بکارگیریِ فعل " چاردَن یا چاریدن/چار - " روا است.
... [مشاهده متن کامل]
ما در پارسی داریم :" چاره یِ کار چیست؟" = " راه حل چیست؟"
اکنون می توانیم با بکارگیریِ پیشوند "وا/باز" بر فعلِ " چاردن/چاریدن" ، واژه یِ " واچاردَن/واچاریدن" را بسازیم.
پیشوندِ " re" را در " resolve" می توان در اینجا همکارکرد با پیشوندِ "وا" در زبانِ پارسی نیز دانست.
نکته: " چاردَن یا چاریدن/چار - " را از فعل " چاشتن/چاش - " ناهمسان باید دانست؛ چراکه این دو از دو ریشه با دو معنای ناهمگون هستند.
پیام شماره 3 :
پیشنهادِ واژه برای " exemplify " و"exemplification" و واژه ی "example":
پس از کندو کاو واژگانِ سانسکریت، درمی یابیم که ما واژگانی بمانند
1 - نی درشیتَ ( نی. دَرش. یتَ ) به معنای " exemplified" برآمده از پیشوندِ "نی" ، ریشه "دَرش" و نشانه یِ کُنیدگی " - یتَ" .
... [مشاهده متن کامل]
( بکارگیریِ پیشوندِ "نی" را در اینجا با پیشوندِ " نِ" در " نِمونه، نِمودن" همسنجی کنید. )
2 - پرَ دَرشَنَ ( پرَ. دَرشَ. نَ ) به معنای " example" برآمده از پیشوندِ " پرَ"، بُن کُنونی " درشَ" و پسوند " نَ".
نکته:پیشوندِ" پرَ" در سانسکریت برابر با پیشوند " فرَ" ( اوستایی - پارسی میانه ) و برابر با پیشوند " فَر ( ا ) " ( پارسیِ نو ) است.
نکته:پسوند اوستایی - سانسکریت " - نَ یا - َ ن" در پارسیِ نو به دو ریختِ " - َ ن یا - آن " می آید؛نمونه :سُخَن، توان، زیان، زبان و. . . .
. . . . . . . . . . . . . .
در زبانِ اوستایی:
در اوستایی ریشه ی "دَرس: darəs" به معنای " دیدن، نگاه کردن، مشاهده کردن" برابر با " erblicken، erschauen " ( آلمانی ) بوده است؛ و کُنیده واژه یِ آن نیز " دَرشتَ :darəšta یا dərəšta " بوده است. پس اگر بخواهیم آن را در زبانِ پارسیِ نو بکارگیری کنیم، خواهیم داشت:
* ) فعل "درشتن" با بُن کُنونی "درس یا درش" .
پیشنهاد: درگزینش واژگان، دگرگونیِ آوایی می تواند ما را از درهمرویِ واژگان دور نگاه دارد:
1 - یکی از دگرگونی هایِ آواییِ رواگمند، دگرگونی آوایی " ur، ərə، arə، ar " می باشد،
( دگرگونیِ آواییِ " - َ ر" به " - ُر" ) ؛
2 - یکی از دگرگونی هایِ آوایی، "س/ش" است.
و. . . .
. . . . . . . . . . . .
بگذارید در اینجا دگرگونیِ آوایی را نادیده بگیریم و تنها با "درشتن/درس - یا درش - " کار کنیم.
از آنجایی که در فلسفه میان تروپگرایان/جزئی گرایان و کلی گرایان ناهمسانی هایِ آشکاری در بکارگیریِ واژگان " instantiate، exemplify" دیده می شود و من برای "instance " واژه یِ " نمونه" و برای واژه " instantiate" واژه یِ " نمودار کردن" را پیش نهادم، تا همکارکردیِ دو پیشوند " in" و " نِ" به خوبی دیده شود. از سویِ دیگر، برای "exemplify" بهتر است از واژه یِ "درشتن/درس - " بهره گیری شود، چنانکه گفته شد، دو پیشوند " نی" و " پرَ" برای این واژه درنظر گرفته شد، و ما به خوبی می دانیم دو پیشوندِ " فر ( ا ) " و " ex" در بسیاری از جایها همکارکرد هستند؛ پس داریم:
** ) فر ( ا ) درشتن/فر ( ا ) درس - یا فر ( ا ) درش
اکنون با بهره گیری از پسوندهایِ درخور، می توانیم نیازهایِ خود درباره ی واژه یِ " exemplification" و " example" و . . . را برآورده سازیم.
. . . .
پَسگشت:
ستونهای 696 و 697 از نبیگ "فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )



پیشنهادِ واژه برای " exemplify " و"exemplification" و واژه ی "example":
پس از کندو کاو واژگانِ سانسکریت، درمی یابیم که ما واژگانی بمانند
1 - نی درشیتَ ( نی. دَرش. یتَ ) به معنای " exemplified" برآمده از پیشوندِ "نی" ، ریشه "دَرش" و نشانه یِ کُنیدگی " - یتَ" .
... [مشاهده متن کامل]
( بکارگیریِ پیشوندِ "نی" را در اینجا با پیشوندِ " نِ" در " نِمونه، نِمودن" همسنجی کنید. )
2 - پرَ دَرشَنَ ( پرَ. دَرشَ. نَ ) به معنای " example" برآمده از پیشوندِ " پرَ"، بُن کُنونی " درشَ" و پسوند " نَ".
نکته:پیشوندِ" پرَ" در سانسکریت برابر با پیشوند " فرَ" ( اوستایی - پارسی میانه ) و برابر با پیشوند " فَر ( ا ) " ( پارسیِ نو ) است.
نکته:پسوند اوستایی - سانسکریت " - نَ یا - َ ن" در پارسیِ نو به دو ریختِ " - َ ن یا - آن " می آید؛نمونه :سُخَن، توان، زیان، زبان و. . . .
. . . . . . . . . . . . . .
در زبانِ اوستایی:
در اوستایی ریشه ی "دَرس: darəs" به معنای " دیدن، نگاه کردن، مشاهده کردن" برابر با " erblicken، erschauen " ( آلمانی ) بوده است؛ و کُنیده واژه یِ آن نیز " دَرشتَ :darəšta یا dərəšta " بوده است. پس اگر بخواهیم آن را در زبانِ پارسیِ نو بکارگیری کنیم، خواهیم داشت:
* ) فعل "درشتن" با بُن کُنونی "درس یا درش" .
پیشنهاد: درگزینش واژگان، دگرگونیِ آوایی می تواند ما را از درهمرویِ واژگان دور نگاه دارد:
1 - یکی از دگرگونی هایِ آواییِ رواگمند، دگرگونی آوایی " ur، ərə، arə، ar " می باشد،
( دگرگونیِ آواییِ " - َ ر" به " - ُر" ) ؛
2 - یکی از دگرگونی هایِ آوایی، "س/ش" است.
و. . . .
. . . . . . . . . . . .
بگذارید در اینجا دگرگونیِ آوایی را نادیده بگیریم و تنها با "درشتن/درس - یا درش - " کار کنیم.
از آنجایی که در فلسفه میان تروپگرایان/جزئی گرایان و کلی گرایان ناهمسانی هایِ آشکاری در بکارگیریِ واژگان " instantiate، exemplify" دیده می شود و من برای "instance " واژه یِ " نمونه" و برای واژه " instantiate" واژه یِ " نمودار کردن" را پیش نهادم، تا همکارکردیِ دو پیشوند " in" و " نِ" به خوبی دیده شود. از سویِ دیگر، برای "exemplify" بهتر است از واژه یِ "درشتن/درس - " بهره گیری شود، چنانکه گفته شد، دو پیشوند " نی" و " پرَ" برای این واژه درنظر گرفته شد، و ما به خوبی می دانیم دو پیشوندِ " فر ( ا ) " و " ex" در بسیاری از جایها همکارکرد هستند؛ پس داریم:
** ) فر ( ا ) درشتن/فر ( ا ) درس - یا فر ( ا ) درش
اکنون با بهره گیری از پسوندهایِ درخور، می توانیم نیازهایِ خود درباره ی واژه یِ " exemplification" و " example" و . . . را برآورده سازیم.
. . . .
پَسگشت:
ستونهای 696 و 697 از نبیگ "فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )



پیامِ شماره 2:
دخشَکومَند ( پارسیِ میانه ) = دَخشه مند ( پارسی نو )
دَخشکومندیه ( پارسیِ میانه ) = دخشه مندی ( پارسیِ نو )
دَخشَکیه ( پارسیِ میانه ) = دَخشگی ( پارسیِ نو )
. . . . . . .
... [مشاهده متن کامل]
دَخشَکومند = دَخش. َ ک. ومند" ( پارسیِ میانه )
دَخشه مند = دَخش. ه . مند
دَخشکومندیه = دَخش. َک . ومند . یه
دَخشه مندی = دَخش. ه. مَند. ی
دَخشَکیه = دَخش . َک. یه
دَخشگی = دَخش. َ گ. ی
نکته : "دَخش" واژه ای اوستایی است از ریشه یِ آغازین " دَگ" که با "داغ" به معنای " نشان" نیز همریشه است.
. . . . .
من درباره ی روشِ بکارگیری واژه " دَخش" به گونه یِ فعلی ( به همراه پیشوند ) و برابرواژگانِ بیگانه در آینده سخن خواهم گفت.
دخشَکومَند ( پارسیِ میانه ) = دَخشه مند ( پارسی نو )
دَخشکومندیه ( پارسیِ میانه ) = دخشه مندی ( پارسیِ نو )
دَخشَکیه ( پارسیِ میانه ) = دَخشگی ( پارسیِ نو )
. . . . . . .
... [مشاهده متن کامل]
دَخشَکومند = دَخش. َ ک. ومند" ( پارسیِ میانه )
دَخشه مند = دَخش. ه . مند
دَخشکومندیه = دَخش. َک . ومند . یه
دَخشه مندی = دَخش. ه. مَند. ی
دَخشَکیه = دَخش . َک. یه
دَخشگی = دَخش. َ گ. ی
نکته : "دَخش" واژه ای اوستایی است از ریشه یِ آغازین " دَگ" که با "داغ" به معنای " نشان" نیز همریشه است.
. . . . .
من درباره ی روشِ بکارگیری واژه " دَخش" به گونه یِ فعلی ( به همراه پیشوند ) و برابرواژگانِ بیگانه در آینده سخن خواهم گفت.
پیامِ شماره 1:
من از این پس در همین جا به واژه سازی خواهم پرداخت. . . .
من از این پس در همین جا به واژه سازی خواهم پرداخت. . . .
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)