کابن

لغت نامه دهخدا

کابن. [ ب ِ ] ( اِ ) بمعنی کابین. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مبلغی که بهنگام عقد نکاح بذم. مرد مقرر شود مهر : [ این جهان نو عروس را ماند رطل کابینش گیر و باده بیار ] . ( خسروی )
بمعنی کابین

پیشنهاد کاربران

دوستان همینجوری نظر ندن روی کلمه مورد نظر کمی فکر و تأمل کنند
کابن در غزل ۱۴۲۴ مثنوی مولانا "چو یوسف کِابن یامین را به مکر از دشمنان بستد" معنی کِ ابن فرزند یامین رو میده نه کابین زن . . .