ژون

فرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

ژون. ( اِ ) بت. صنم. ( برهان ). زون. رجوع به بت شود.

ژون. ( اِخ ) نام سلسله بیست وسوم سلاطین چین. این سلسله مغول بوده اند و صد و نه سال سلطنت رانده اند.

ژون. [ ژُ وَ ] ( اِخ ) نام یکی از نجبای کشور گل. وی بسال 411 م. به امپراطوری و در سال 412 به قتل رسید.

فرهنگ فارسی

بت، صنم
بت صنم .
نام یکی از نجبای کشور گل . وی بسال ۴۱۱ میلادی بامپراطوری و در سال ۴۱۲ بقتل رسید

فرهنگ معین

(ژُ ) (اِ. ) بت ، صنم .

فرهنگ عمید

بت، صنم.

پیشنهاد کاربران

ژونه: در گویش لری لهجه باپیری تویسرکانی به معنی قطعه ای از خاک مرطوب همراه باگیاهان چمنی در اطراف دره ها و جویبار ها است که به واسطه ریشه زیاد و در هم طنیده گیاه سفت و محکم شده، و در آباری مزارع برای تغییر مسیر آب استفاده می شود.
حسین بختیاری
لری بالاگریوه ای
ژون /ژو: درد
بت و صنم
در زبان لکی به درد ژان یا ژون گفته میشود.