لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ۱ - در هم مالیده . ۲ - چنگال چنگالی .
طعامی که چنگال تیز گویند . حلوایی است از کعک و شیره و جز آن . یا مالیده گر .
فرهنگ عمید
مترادف ها
چنگالی، از هم شکافته، شاخه شاخه
چنگالی، چنگال دار، چنگک وار
پیشنهاد کاربران
چنگالی واژه ای فارسی است و برگرفته از �چنگال� به معنای مانند چنگ می باشد
این واژه با ریخت �چاتال� وارد زبان ترکی شده است .
بیشتر واژگانی که ترکها در آشپزی بکار می برند فارسی هستند :
شوربا - آش - کاسه - تاوا ( تابه ) - تاباک ( تابک ) - موتفاک ( از مطبخ عربی که از تابک فارسی گرفته شده ) - یخنی - پخته - بورک - زرده ( شله زرد ) - زردچال ( زردچوبه ) - تارچین ( دارچین ) - قاشق ( کفچک ) - تنجره ( تنگیره ) - بوز دولابی ( یخچال ) - موتفاک دولابی ( کابینت ) - کپچه ( کفگیر ) - پیرینچ ( برنج ) - بلغور - پنیر - شکر - دستگاه ( محل پختن غذا ) - فینجان ( فنجان عربی که از پنگان فارسی گرفته شده ) - چایدان و . . . . .
... [مشاهده متن کامل]
این واژه با ریخت �چاتال� وارد زبان ترکی شده است .
بیشتر واژگانی که ترکها در آشپزی بکار می برند فارسی هستند :
شوربا - آش - کاسه - تاوا ( تابه ) - تاباک ( تابک ) - موتفاک ( از مطبخ عربی که از تابک فارسی گرفته شده ) - یخنی - پخته - بورک - زرده ( شله زرد ) - زردچال ( زردچوبه ) - تارچین ( دارچین ) - قاشق ( کفچک ) - تنجره ( تنگیره ) - بوز دولابی ( یخچال ) - موتفاک دولابی ( کابینت ) - کپچه ( کفگیر ) - پیرینچ ( برنج ) - بلغور - پنیر - شکر - دستگاه ( محل پختن غذا ) - فینجان ( فنجان عربی که از پنگان فارسی گرفته شده ) - چایدان و . . . . .
... [مشاهده متن کامل]