لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه آهن آلات خرد از قبیل قفل کلید چفت ورزه زنجیر انبر میخ و مانند آنها سازد .
کسی که قفل و کلید و چفت و رزه و چیزهای آهنین خرد ازین قبیل سازد یا تعمیر کند . قفل ساز
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
گویش مازنی
واژه نامه بختیاریکا
دانشنامه آزاد فارسی
چَلَنْگَر
هفته نامۀ سیاسی، فکاهی، انتقادی، وابسته به حزب توده، چاپ تهران. به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی محمدعلی افراشته و سردبیری ابوتراب جلی، از ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ش، منتشر می شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مجدداً مدتی منتشر شد و سپس آهنگ جانشین آن شد.
هفته نامۀ سیاسی، فکاهی، انتقادی، وابسته به حزب توده، چاپ تهران. به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی محمدعلی افراشته و سردبیری ابوتراب جلی، از ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ش، منتشر می شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مجدداً مدتی منتشر شد و سپس آهنگ جانشین آن شد.
wikijoo: چلنگر
جدول کلمات
پیشنهاد کاربران
زبان فارسی با غنایی که دارد نیازی به وام گیری از زبان ترکی ندارد و حرف بی سند نزنید چیلان به نوع خاصی از خجر در زبان پارسی میانه گفته می شده است. قدیمی ترین قطعات و ابزارات آهنگی در ایران و غرب آسیا یافت شده است نه در ترکستان و شمال چین و متاسفانه پان ترک ها سند زای می کنند
... [مشاهده متن کامل]
Etymology
From Middle Persian [script needed] ( cyl’ngl /čēlāngar/ ) . Equivalent to چیلان ( čil�n, “iron chain, lock, ring” ) ـگر ( gar, “ - er” ) .
From Middle Persian [script needed] ( cyl’n' /čēlān/, “dagger” ) .
A dagger is a
fighting knife
with a very sharp point and usually one or two sharp edges, typically designed or capable of being used as a cutting or thrusting weapon.
a cutting or thrusting weapon.
واژه شناسی �چیلانگر� و نسبت آن با �خنجر�
ریشه شناسی ( Etymology )
واژه ی �چیلانگر� ( Čēlāngar ) از دو بخشِ میانیِ فارسیِ میانه ( Middle Persian ) شکل گرفته است:
چیلان ( Čēlān ) : به معنای �زنجیرِ آهنین، قفل یا حلقه�
ـگر ( Gar ) : پسوندِ فاعلی به معنای �کسی که کاری انجام می دهد� ( معادل � - er� در انگلیسی )
بنابراین، �چیلانگر� به معنای �کسی که با چیلان ( زنجیر یا حلقه ) کار می کند� یا �سازنده ی ابزارهای زنجیروار� بوده است.
در متون کهن، واژه ی چیلان خود به �خنجر� ( Dagger ) نیز اطلاق می شده است. این نشان می دهد که خنجر در دورانِ باستان، نه فقط یک سلاحِ جنگی، که یک ابزارِ چندمنظوره با کاربردهای آیینی، دفاع شخصی و حتی نمادین بوده است.
نسبتِ چیلانگر با خنجر ( Dagger )
خنجر در زبانِ انگلیسی به �کاردِ جنگی با نوکِ تیز و لبه ی برنده� اطلاق می شود که هم برای برش و هم برای ضربه ی نیزه وار طراحی شده است. اما آنچه در ریشه شناسیِ �چیلانگر� جالب است، پیوندِ این سلاح با �زنجیر و حلقه� است.
از نگاهِ تاریخی و فرهنگی:
کاربردِ ترکیبی: در برخی از آیین هایِ کهنِ ایرانی، خنجر نه به تنهایی، که همراه با زنجیر یا حلقه به کار می رفته است ( مانند سلاح هایِ زنجیردار یا خنجرهایِ متصل به کمربند ) .
نقشِ نمادین: حلقه و زنجیر، هر دو نمادِ �پیوند� و �اتصال� هستند. در این بافت، خنجرِ چیلانگر می تواند نمادِ �ابزاری برای بریدنِ پیوندها� یا �سلاحی برای گسستنِ بندهایِ اسارت� بوده باشد.
خنجر در فرهنگِ ایرانی
در متونِ پهلوی و فارسیِ میانه، خنجر ( با نام هایی چون �کارد�، �نیمچه�، �قمه� و �چاقو� ) بیشتر به عنوانِ سلاحِ نزدیک برد و نمادِ شجاعت و جوانمردی شناخته می شده است. اما آنچه وجهِ تمایزِ �چیلانگر� با دیگر خنجرهاست، پیوندِ آن با مفهومِ �حلقه و زنجیر� است؛ گویی این خنجر، هم �ابزارِ گسستن� بوده و هم �نمادِ اتصال�.
... [مشاهده متن کامل]
From Middle Persian [script needed] ( cyl’ngl /čēlāngar/ ) . Equivalent to چیلان ( čil�n, “iron chain, lock, ring” ) ـگر ( gar, “ - er” ) .
From Middle Persian [script needed] ( cyl’n' /čēlān/, “dagger” ) .
واژه شناسی �چیلانگر� و نسبت آن با �خنجر�
ریشه شناسی ( Etymology )
واژه ی �چیلانگر� ( Čēlāngar ) از دو بخشِ میانیِ فارسیِ میانه ( Middle Persian ) شکل گرفته است:
چیلان ( Čēlān ) : به معنای �زنجیرِ آهنین، قفل یا حلقه�
ـگر ( Gar ) : پسوندِ فاعلی به معنای �کسی که کاری انجام می دهد� ( معادل � - er� در انگلیسی )
بنابراین، �چیلانگر� به معنای �کسی که با چیلان ( زنجیر یا حلقه ) کار می کند� یا �سازنده ی ابزارهای زنجیروار� بوده است.
در متون کهن، واژه ی چیلان خود به �خنجر� ( Dagger ) نیز اطلاق می شده است. این نشان می دهد که خنجر در دورانِ باستان، نه فقط یک سلاحِ جنگی، که یک ابزارِ چندمنظوره با کاربردهای آیینی، دفاع شخصی و حتی نمادین بوده است.
نسبتِ چیلانگر با خنجر ( Dagger )
خنجر در زبانِ انگلیسی به �کاردِ جنگی با نوکِ تیز و لبه ی برنده� اطلاق می شود که هم برای برش و هم برای ضربه ی نیزه وار طراحی شده است. اما آنچه در ریشه شناسیِ �چیلانگر� جالب است، پیوندِ این سلاح با �زنجیر و حلقه� است.
از نگاهِ تاریخی و فرهنگی:
کاربردِ ترکیبی: در برخی از آیین هایِ کهنِ ایرانی، خنجر نه به تنهایی، که همراه با زنجیر یا حلقه به کار می رفته است ( مانند سلاح هایِ زنجیردار یا خنجرهایِ متصل به کمربند ) .
نقشِ نمادین: حلقه و زنجیر، هر دو نمادِ �پیوند� و �اتصال� هستند. در این بافت، خنجرِ چیلانگر می تواند نمادِ �ابزاری برای بریدنِ پیوندها� یا �سلاحی برای گسستنِ بندهایِ اسارت� بوده باشد.
خنجر در فرهنگِ ایرانی
در متونِ پهلوی و فارسیِ میانه، خنجر ( با نام هایی چون �کارد�، �نیمچه�، �قمه� و �چاقو� ) بیشتر به عنوانِ سلاحِ نزدیک برد و نمادِ شجاعت و جوانمردی شناخته می شده است. اما آنچه وجهِ تمایزِ �چیلانگر� با دیگر خنجرهاست، پیوندِ آن با مفهومِ �حلقه و زنجیر� است؛ گویی این خنجر، هم �ابزارِ گسستن� بوده و هم �نمادِ اتصال�.
چلنگر واژه ای فارسی برگرفته از واژه �چیلان� در فارسی میانه به معنای ابزار و ادوات آهنی، اجزای آهنی درها همچون قفل و پسوند �گر� به معنای سازنده و انجام دهنده می باشد .
بنابراین چلنگر معنای سازنده اجزای آهنی در را می دهد .
بنابراین چلنگر معنای سازنده اجزای آهنی در را می دهد .
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹




زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹




منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹





زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹





قفل ساز
چلنگر روزنامهٔ فکاهی و سیاسی ایران بود که در بین سال های ۱۳۲۹–۱۳۳۲ منتشر می شد. چلنگر به معنی قفل و کلیدساز و آهنگری است که چیزهای آهنین خرد و ریز چون میخ و زنجیر و جز آن می سازد.
این روزنامه را محمدعلی افراشته در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ منتشر کرد. چلنگر در چهار صفحه به قیمت دو ریال منتشر می شد و بیشتر اشعار و مطالب آن متعلق به شخص افراشته بود. بیتی از افراشته «بشکنی ای قلم ای دست اگر / پیچی از خدمت محرومان سر» سال ها سرتیتر روزنامه بود و انتشار آن یک حادثه در دنیای شعر و مطبوعات ایران به شمار می رفت.
... [مشاهده متن کامل]
چلنگر به زبان فارسی منتشر می شد، اما از همان شمارهٔ اول صفحه ای را به ادبیات محلی اختصاص داد. در این صفحه اشعاری به گیلکی، آذربایجانی، کردی، ترکمنی، لری، مازندرانی و… چاپ می شد. به خاطر خود افراشته که در شعر گیلکی سرآمد بود سهم اشعار گیلکی بیشتر بود. پس از مدتی این صفحه از چلنگر منتشر نشد و افراشته اعلام کرد که شهربانی از انتشار ادبیات محلی جلوگیری کرده است.
دفتر آن در خیابان نواب بود که روز ۱۴ آذر ۱۳۳۰ مورد حمله اوباش و مخالفان قرار گرفت و همه چیز آن ویران شد.
انتشار چلنگر با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ متوقف شد.

این روزنامه را محمدعلی افراشته در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ منتشر کرد. چلنگر در چهار صفحه به قیمت دو ریال منتشر می شد و بیشتر اشعار و مطالب آن متعلق به شخص افراشته بود. بیتی از افراشته «بشکنی ای قلم ای دست اگر / پیچی از خدمت محرومان سر» سال ها سرتیتر روزنامه بود و انتشار آن یک حادثه در دنیای شعر و مطبوعات ایران به شمار می رفت.
... [مشاهده متن کامل]
چلنگر به زبان فارسی منتشر می شد، اما از همان شمارهٔ اول صفحه ای را به ادبیات محلی اختصاص داد. در این صفحه اشعاری به گیلکی، آذربایجانی، کردی، ترکمنی، لری، مازندرانی و… چاپ می شد. به خاطر خود افراشته که در شعر گیلکی سرآمد بود سهم اشعار گیلکی بیشتر بود. پس از مدتی این صفحه از چلنگر منتشر نشد و افراشته اعلام کرد که شهربانی از انتشار ادبیات محلی جلوگیری کرده است.
دفتر آن در خیابان نواب بود که روز ۱۴ آذر ۱۳۳۰ مورد حمله اوباش و مخالفان قرار گرفت و همه چیز آن ویران شد.
انتشار چلنگر با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ متوقف شد.

چلنگر نام قوم عشایر که در شمال ایران زندگی میکردند در سالهای دهه ۷۰
به بندری punk
از فعل ترکی " چلمک " ( chelmek ) که به یک معنی به معنی کوبیدن می باشد گرفته شده که از آن واژه " چلینگ " ( همان چلیک = فولاد ) مشتق می شود که به فلز آتش دیده و کوبیده شده اطلاق می شود که با افزودن پسوند
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
" یر" واژه " چلینگیر " مشتق شده که به معنی آهنگر یا کسی که با ساخت فلز آلات و ابزار فلزی سر و کار دارد ، می باشد شکل امروزی دیگر آن " چلیکچی" و " دمیرچی" می شود . البته " چلینگیر " یا " چیلینگیر " امروزه بیشتر برای قفل ساز ، کلید ساز و… در ترکی مورد استفاده قرار می گیرد .
بردیا
قفلساز . . . . . .
چلنگر یا چلینگر نام یکی از طوایف کولی ( Gypsy ) در ایران، نام یکی از مردمان رومان در ایران
چلنگر ( چلن گر ) یک کلمه تورکی است. به معنای کسی که ادوات و آلات آهنی از قبیل زرفین، حلقه، زنجیر در، قفل، و کلید درست می کرد، قفل ساز. که در بعضی جاها چ به ش تبدیل شده است. و شلنگر گفته شده است. ( مثل شوربا. وچوربا ) هر کلمه ایی گر داشته باشد. تورکی است. مثل آهنگر. رفتگر. رویگر.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)