چشمی

/CeSmi/

معنی انگلیسی:
eyed, ocular, ophthalmic, optic, visual, visually

فرهنگستان زبان و ادب

{eyepiece, ocular} [فیزیک- اپتیک] عدسی یا سامانه ای اپتیکی در ریزبین که جلوی چشم ناظر قرار می گیرد
[علوم دارویی] ← درون چشمی
{peep-sight/ peep sight} [ورزش] ابزاری برای هدف گیری که بر روی بازوی زبرین کمان نصب می شود و دارای یک صفحۀ عمودی و تیغۀ افقی متحرک و قابل تنظیم است

دانشنامه آزاد فارسی

چشمی (eyepiece)
عدسی یا ترکیبی از چند عدسی در اسباب اُپتیکی ازجمله میکروسکوپ و تلسکوپ که در نزدیک ترین نقطه به چشم قرار می گیرد.

مترادف ها

optic (صفت)
چشمی، بصری، وابسته به بینایی

ocular (صفت)
چشمی، بصری، باصرهای، وابسته به دید چشم

optical (صفت)
چشمی، بصری، وابسته به بینایی

فارسی به عربی

بصری

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی چشمی از ریشه ی واژه ی چشم و ی فارسی هست

زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

چشمیچشمیچشمیچشمی

بپرس