چِراغ در زبان پارسی پهلوی چیراغ یا چیراگ نوشته شده و چِراغ یا چیراغ خوانده می شود. از این رو، بون چیریتَن ( چیر - ) را خواهیم داشت که به صورت چِریتَن ( چِر - ) خوانده می شود.
همچنین چیریتَن ( چیر - ) می تواندبه چیم چیره شدن و غالب آمدن و پیروز شدن باشد، اگرچه امروزه بیشتر "ی" در چیراغ به به صورت کسره ( چِراغ ) خوانده می شود بی ( ولی ) در گویش آذری به همان صورت "ی" ( چیراغ ) خوانده می شود و از این رو به گمان می رسد که چیریتَن ( چیر - ) بر پایه باور ایرانیان به چیم روشن کردن و پیروز شدن به کار گرفته می شود.
... [مشاهده متن کامل]
همچنین چیریتَن ( چیر - ) می تواندبه چیم چیره شدن و غالب آمدن و پیروز شدن باشد، اگرچه امروزه بیشتر "ی" در چیراغ به به صورت کسره ( چِراغ ) خوانده می شود بی ( ولی ) در گویش آذری به همان صورت "ی" ( چیراغ ) خوانده می شود و از این رو به گمان می رسد که چیریتَن ( چیر - ) بر پایه باور ایرانیان به چیم روشن کردن و پیروز شدن به کار گرفته می شود.
... [مشاهده متن کامل]
چراغ واژه ای پارسی پهلوی است و این واژه در کتاب دیکشنری هوشمند پارسی پهلوی نوشته مک کنزی و چاپ دانشگاه گوتینگن آورده شده است و با نگرش به چیم این واژه می توان گفت:
چِریتَن ( چِر - ) : روشن کردن
چِردار: روشن کردنی
... [مشاهده متن کامل]
چِرین: روشن کردنی
چِریک یا چِریگ: روشن کردنی؛ بسته به روشن کردن
چِریتار: روشن کننده
چِراگ یا چِراغ: روشن کننده
چِران: روشن کننده
چِریر: روشن کننده
چِریشن: روشن کردن
چِریشنیگ یا چِریشنیک: روشن کننده؛ روشن کردنی؛ بسته به روشن کردن
چِریشنیه: روشن کردن
چِریشنیها: با روشن کردن
چِرَگ یا چِرَک: ابزاری برای روشن کردن، روشن کننده؛ این واژه در پایان واژه شَبچَره هم امروزه کاربرد دارد و به خوبی نشان می دهد که این بون و برگرفته های آن ریشه پارسی پهلوی دارند.
چِرینَک یا چِرینَگ: ابزاری برای روشن کردن
پَدیشچِر: ابزاری برای روشن کردن
چِریت: روشن کرد؛ روشن کرده شده؛ روشن کردن
چِریتَک یا چِریتَگ: روشن کرده؛ روشن کرده شده
چِرگاس یا چِرگاه: زمان روشن کردن؛ جای روشن کردن
چِریتَن ( چِر - ) : روشن کردن
چِردار: روشن کردنی
... [مشاهده متن کامل]
چِرین: روشن کردنی
چِریک یا چِریگ: روشن کردنی؛ بسته به روشن کردن
چِریتار: روشن کننده
چِراگ یا چِراغ: روشن کننده
چِران: روشن کننده
چِریر: روشن کننده
چِریشن: روشن کردن
چِریشنیگ یا چِریشنیک: روشن کننده؛ روشن کردنی؛ بسته به روشن کردن
چِریشنیه: روشن کردن
چِریشنیها: با روشن کردن
چِرَگ یا چِرَک: ابزاری برای روشن کردن، روشن کننده؛ این واژه در پایان واژه شَبچَره هم امروزه کاربرد دارد و به خوبی نشان می دهد که این بون و برگرفته های آن ریشه پارسی پهلوی دارند.
چِرینَک یا چِرینَگ: ابزاری برای روشن کردن
پَدیشچِر: ابزاری برای روشن کردن
چِریت: روشن کرد؛ روشن کرده شده؛ روشن کردن
چِریتَک یا چِریتَگ: روشن کرده؛ روشن کرده شده
چِرگاس یا چِرگاه: زمان روشن کردن؛ جای روشن کردن