چاکو

لغت نامه دهخدا

چاکو. ( اِ ) چاقو. قلم تراش. کارد کوچک جیبی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

قلم تراش . کارد کوچک جیبی .

گویش مازنی

/chaakoo/ نام چشمه و رودی در شهرستان سوادکوه

دانشنامه آزاد فارسی

چاکو (Chaco)
رسیس تنسیا، ایالتی در شمال شرقی آرژانتین، با ۹۹,۶۳۳ کیلومتر مربع مساحت و ۸۳۸,۳۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۱). مرکز آن شهر رسیس تنسیا۱، در جنوب شرقی، است. این ایالت بخشی از منطقۀ خودگردان چاکو در امریکای جنوبی را تشکیل می دهد که تا بولیوی و پاراگوئه امتداد دارد و بوته زارهای کم ارتفاع و دریاچه ها و باتلاق های فراوانی را دربر دارد. بخش های شرقی آن پوشیده از جنگل است، که از درختان آن الوار و جوهر مازو تهیه می شود. مهم ترین فرآوردۀ آن پنبه است و دامپروری در آن رواج دارد. چاکو تا ۱۹۵۱ بخشی از گران چاکو۲، جلگه۳ ای پهناور و مسطح، بود که تا پاراگوئه و بولیوی امتداد داشت. جنگ چاکو۴ در شمال گران چاکو روی داد.
ResistenciaGran ChacoplainChaco War

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس نامهٔ باستان دکتر میر جلال الدین کزازی
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی چاکو از ریشه ی واژه ی چاک فارسی هست خود واژه ی چاک از ریشه ی واژه ی چک فارسی هست.
...
[مشاهده متن کامل]

زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

چاکوچاکوچاکوچاکوچاکوچاکو
بنظر بنده بجای کلمه چاقو ( آلت برنده ) کلمه " چاکو " یعنی وسیله چاک دادن استفاده و تصحیح گردد چرا که چاقو را معنی نیست و احتمالاً " ک " معرب شده و "ق " گردیده است .
شاهد :در روستاهای ایلام نیز این کلمه همینطور تلفظ می گردد "چاکو