معنی اصطلاح -> چاه ویل جایی که هرچه در آن بریزند پر نمی شود؛ چیزی که هرچه خرج آن کنند تمام نمی شود. مثال: خانه ی قدیمی مثل چاه ویل است، هر روز باید یک جایش را تعمیر کنی و هرگز تعمیرش تمام نمی شود. توضیح: بنا به روایتی، ویل چاهی در جهنم است که انتها ندارد. به روایت دیگری: "وَیل، پرتگاهی در جهنم است که کافر در آن سقوط می کند و چهل سال طول می کشد تا به تهِ آن برسد" ( سنن الترمذی - محمد بن عیسی ترمذی )
پیشنهاد کاربران
ویل ← عذاب و رنج که هر چه تلاش کنی تا پایان یابد، شدت رنج و عذاب بیشتر شود ویل در زبان عربی به معنای �وای بر او� ، هلاکت چاه ویل← یک تحول زبانی در زبان فارسی است که به چاه عذاب و گرفتاری بی پایان گفته می شود، راه نجاتی برای راهی از این چاه عذاب و گرفتاری نیست و هر چه بیشتر تلاش کنی یا بیشتر هزینه کنی، هزینه و دردسر و گرفتاری آن بیشتر خواهد شد ... [مشاهده متن کامل]
ویل از روایات مذهبی و اسلامی گرفته شده است و در زبان عربی به معنای وای بر او ( وای به حال او ) ، عذاب و رنج و درد، ویل نام رنج و عذاب و دردی است که جهنمیان هر چه تلاش کنند از آن عذاب راحت شوند، شدت رنج و درد و عذاب آن بیشتر خواهد شد و ویل به معنای یک عذاب جهنمی است و یا یک مکان خاص در جهنم برای عذاب جهنمیان ... [مشاهده متن کامل]
ولی با توجه به تحول زبانی این کلمه در فارسی امروزه ویل به؛ �پروژه ای که هرچه بیشتر در آن سرمایه گذاری می کنی، بیشتر گرفتار آن می شوی و برای حفظ سرمایهٔ قبلی ناچار می شوی باز هم هزینه کنی، بی آنکه چشم انداز روشنی از منفعت داشته باشی. � یعنی هر چه بیشتر تلاش می کنی که هزینه ها و دردسر و گرفتاری های این پروژه زودتر تمام شود مثل عذاب جهنمی نه تنها به سود آوری نمی رسد و دردسر آن تمام نمی شود بلکه دوباره دردسر ها و گرفتاری ها و هزینه های بیشتری را بایستی خرج آن کرد، یعنی یک منبع بزرگ برای از بین بردن درآمدها و دارایی ها بدون سود و همراه با عذاب و دردسر بی پایان که بیشتر می شود ولی کمتر نخواهد شد پروژه جلو می رود ← سرمایهٔ بیشتری لازم می شود ← مشکلات و تعهدات بیشتری ایجاد می شود ← برای جلوگیری از هدررفتن سرمایهٔ قبلی، دوباره پول بیشتری تزریق می کنی ← اما هنوز به بهره برداری و منفعت واقعی نمی رسی �چاه ویل� فقط �هزینهٔ بی پایان� نیست؛ یک چرخهٔ معیوب و فزایندهٔ هزینه و گرفتاری است.
کنایه ای است به معنی چیزی که انتها ندارد ، چاهی که ته نداردو . . . .