چال کردن
مترادف چال کردن: دفن کردن، مدفون کردن ، زیر خاک پنهان کردن، کندن، حفر کردن ، گود کردن، گودال کندن، لانه ساختن
متضاد چال کردن: نبش کردن، پر کردن
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
پیشنهاد کاربران
چال کردنchaal kerdan:[مصدرگذرا] در گویش گوغر هم به معنی پنهان کردن ودفن چیزی در گودی ژیر خاک وهم به معنی پختن خوراکی هایی چون سیب زمینی وگردو و. . . . زیر خاکستر آتشین به کار می رود نمونه را گویند � کلاغا مِهرجُنا گردوا رِ یه جاهایی تو بیاوون چال میکنن برا زمسًُنشُن�یعنی کلاغ ها مهرجان وپاییز گردوها را یک جاهایی در بیابان دفن می کنند برای خوراک زمستانشان. یا �ای سیوا رِ چال کن بخوریم�یعنی این سیب زمینی ها را زیر آتش خاکستر بپز بخوریم.
... [مشاهده متن کامل]
ساختار:
تکواژ آزاد چال ( از ایرانی باستان chaat از ریشه kan پسوند اسم ساز �ال� هم ریشه با چاه وچاله ) مصدر �کردن�.
... [مشاهده متن کامل]
ساختار:
تکواژ آزاد چال ( از ایرانی باستان chaat از ریشه kan پسوند اسم ساز �ال� هم ریشه با چاه وچاله ) مصدر �کردن�.