چاق کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فربه کردن. فربی کردن. تسمین. || سالم کردن. تندرست کردن. معالجه کردن. درمان کردن. شفا دادن. خوب کردن. درست و تیار کردن. || قلیان و چپق و سیگار و غیره چاق کردن. قلیان تنباکو را آماده کردن. آب و تنباکو و آتش در قلیان کردن تا آماده کشیدن شود. چپق را توتون کردن و آتش زدن که مهیا برای کشیدن شود. سیگار آتش زدن. در تداول عامه خراسان و برخی مردم نقاط دیگر ایران : آتش زدن چپق و پیپ و سیگار. - کمانچه را چاق کردن ؛ اصطلاحی است برای کوک کردن یا گرم و خشک کردن کمانچه آنچنانکه آماده نواختن شود : بچنگش کمانگر نیاید به پیش کند چاقش از آتش صوت خویش.
ملاطغرا ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
فربه کردن فربی کردن تسمین . یا سالم کردن تندرست کردن معالجه کردن یا قلیان و چپق و سیگار و غیره چاق کردن .
فرهنگ معین
(کَ دَ ) (مص م . ) (عا. ) ۱ - سرِ حال آوردن . ۲ - آماده کردن قلیان ، چپق یا وافور برای استعمال .
مترادف ها
fatten(فعل)
کود دادن، فربه کردن، چاق کردن، پرواری کردن، حاصلخیز کردن
فارسی به عربی
سمن
پیشنهاد کاربران
چاغ کردنqaagh kerdan:[مصدر]: در گویش گوغر به سه معنی به کار می رود ۱ - پروار کردن ( دام ) :ای بره رِ برای قربُنی چاق می کنه یعنی این بره را برای قربانی کردن پروار می کند. ۲ - سالم کردن :ای بچه رِ کلپوره چاق کرد یعنی این بچه را خوردن گیاه کلپوره سالم وتندرست کرد. ... [مشاهده متن کامل]
۳ - روشن کردن ( چپق و. . . . ) :ای چپق چاق کنم رفتیم یعنی همینکه این چپق را روشن کنم حرکت می کنیم. البته چپق کسی را چاق کردن کنایه از حساب کسی رارسیدن است.