پیرایشگر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- آنکه پیرایش کند پیراینده . ۲- سلمانی حلاق . ۳- دباغ .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. دباغ.
۳. سلمانی.
واژه نامه بختیاریکا
مترادف ها
تادیب کننده، زینت دهنده، صاف کننده، دستکاری کننده، پیرایشگر
پیشنهاد کاربران
پیرایش واژه ای فارسی برگرفته از فعل �پیراستن� به معنای زیبا کردن با زدودن و کاستن در برابر آرایش که به معنای زیبا کردن با افزودن می باشد