پوزخند

/puzxand/

معنی انگلیسی:
grin, simper, smirk, sneer

لغت نامه دهخدا

پوزخند. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) تبسمی بقصد انکار یا تحقیر و استهزاء. خنده به استهزاء. تهانف. پوزه خند. پوزخنده. لب خندی که خداوند آن خواهد با قهقهه خندد لیکن خودداری کند. از بیت ذیل خاقانی ظاهراً چنین مستفاد میشود که اصل این کلمه پوست خند یا پوست خنده بوده است :
ور چه نگشائی لب و در پوست بخندی
از رشته جانم گره غم بگشائی.
خاقانی.

فرهنگ فارسی

لبخندمسخره آمی ، لبخندی ازروی تحقیرواستهزائ
( اسم ) لبخندی که بقصد انکار تحقیر یا استهزا زنند پوز خنده پوزه خند.

فرهنگ معین

(خَ ) (اِمر. ) لبخند تمسخرآمیز.

فرهنگ عمید

لبخندی که از روی تحقیر و استهزا به کسی بزنند، لبخند مسخره آمیز.

واژه نامه بختیاریکا

تَوزِ هند؛ ( توس هند )

دانشنامه عمومی

پوزخند یا نیشخند تبسمی را گویند که به قصد تحقیر یا استهزاء انجام می شود. در لغت نامه دهخدا، اصل این کلمه به صورت «پوست خند» ذکر شده است. [ ۱]
عکس پوزخند
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

مترادف ها

sneer (اسم)
تمسخر، استهزاء، خنده، پوزخند، نیشخند

grin (اسم)
دام، خنده، پوزخند، نیش وا کردن، دام افکنی، خنده نیشی، دندان نمایی

smirk (اسم)
پوزخند

snicker (اسم)
پوزخند، شیهه کشیدن نیشخند

فارسی به عربی

احتقر , تکشیرة

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی پوزخند از ریشه ی دو واژه ی پوز و خند فارسی هست خود واژه ی خند از ریشه ی واژه ی خندیدن فارسی هست.
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
...
[مشاهده متن کامل]

قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

پوزخندپوزخندپوزخندپوزخندپوزخندپوزخند
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
ریشخندی که صفت حقارت را به کسی می دهد