پسک

لغت نامه دهخدا

پسک. [ پ َ ] ( اِخ ) موضعی نزدیک ماکوی آذربایجان.

فرهنگ فارسی

موضعی نزدیک ماکوی آذربایجان

گویش مازنی

/posek/ گوساله ی خردسال – با زبان تحبیب و نوازش سخن گفتن & خاکستر - کرک ۳دودی که به هنگام روشن کردن بخاری از آن برخیزد & ضایعات چوب که هنگام برش به صورت تخته های بی شکل درآید & نیم تنه ی بی آستین نمدی

واژه نامه بختیاریکا

( پسک * ) چُسَک؛ پرنده ای است.

پیشنهاد کاربران

پُسُک در لهجه یزد ( البته نه همه جا، تقریبا رو به فراموشی هم هست شوربختانه ) به معنی پسرک است. در فارسی میانه نسبت های خانوادگی
پیدر/پید
مادر/ماد
دوختر/دوخت ( دُخت )
پوسر/پوس
هم به ریخت کامل هم مخفف به کار میرفته، مثلا پوس ای من در فارسی میانه یعنی ای پسر من.
...
[مشاهده متن کامل]

در فارسی سنجه امروز، از میان این مخفف دُخت و پور رایج است. شاید پُس در یزد هم متاثر از همین شیوه در فارسی میانه باشد.

پسک با پ. س. مفتوح. پوششی جلیقه مانند از نمد . پستک هم گفته می شد
پوششی جلیقه مانند از نمد
پِسک در لهجه بندری باد مقعد