پرمشغله

/pormaSqale/

مترادف پرمشغله: پرکار، گرفتار

مترادف ها

preoccupied (صفت)
گرفتار، شیفته، پریشان حواس، پرمشغله

hardscrabble (صفت)
پرمشغله، سخت مشغول، دارای زندگانی سخت و مشکل

پیشنهاد کاربران

پِرِپَشغال
در گویش محلی راوری
هم معنی هل هوله میدهد ، و هم معنی خس و خاشاک
مثال ، ( هل هوله ) بسکه پٌرِ پَشغال خورده مریض شده
( خس و خاشاک ) قبل از فصل بارون ، ناودون رو از پِرِ پَشغال پاک کنید
پُرمَشغَله: پرکار، گرفتارکننده، درگیرکننده
hardly have time to think
busy as a bee
as busy as a bee
swamped