پرسنگ


معنی انگلیسی:
rocky, stony

لغت نامه دهخدا

پرسنگ. [ پ َ س َ ] ( اِ مرکب ) مخفف پارسنگ. ( مجمعالفرس از شعوری ج 1 ص 237 ).

پرسنگ. [ پ َ س َ ] ( اِ ) فرسخ. رجوع به پرثنها شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) سنگی که در یک کف. ترازو گذارند تا با کف. دیگر برابر گردد پارسنگ پاهنگ .

فرهنگ معین

(پَ سَ ) (اِ. ) نک فرسنگ .

فرهنگ عمید

= فرسنگ

پیشنهاد کاربران

پرسنگ یا فرسخ، همان، پَرثَنگا: یا فرسنگ است که معادل شش کیلومتر می باشد.
پرثنگا یا پرثنها برابر ۳۱ اَسپَرسا ( هر اسپرسا ۱۹۳ سانتیمتر ) و هر اسپَرسا ۳۶۰ آرشن ( هر آرشن حدود ۵۳۷ میلیمتر ) و هر آرشن برابر با ۲۰ انگُست ( ( هر انگست ۲۷ میلیمتر ) ) و هر اَنگُست برابر با شش یَوَه ) ) و هر یوه دقیقاً ۴. ۵ میلیمتر که ریزترین واحد طول در زمان هخامنشیان بود و کوچکتر از ان را با درصد یوه محاسبه می کردند.
...
[مشاهده متن کامل]