پدرمُردکpedarmodak:[اسم] در گویش گوغر طحال وسپُرز را گویند .
ساختار:
پدربه معنای �منشأ�، �سرچشمنه� یا �صاحب ویژگی مُرد بن ماضی از مصدر مردن.
ـَک: پسوند حالت، کیفیت، تصغیر یا تحقیر.
معنای تحلیلی ترکیب: �پدرمُردک� در معنای لغوی/کنایی به موجود یا عضوی �بی کس، یتیم، مطرود و بی ارزش� اطلاق می شود و در معنای طبی - استعاری اشاره به �عامل و منشأ مرگ تدریجی/خاموشی خُرد� دارد.
... [مشاهده متن کامل]
دلیل اصلی نام گذاری عضو �طحال �:
فارسی کهن سپُرز جایگاهِ افسردگی ، بدخلقی و مالیخولیا ( نگاهِ پزشکی - فلسفی )
عربی : طحال ( از ریشه طحلة به معنی تیرگی وکدربودن ) رنگِ تیره و کُدرِ عضو ( نگاهِ توصیفی - دیداری )
عربی عامیانه ( عراق ) : لحمة الیتیم ( گوشت یتیم و بی کس )
ترکی: دالاق موقعیتِ عقب ترِ عضو در شکم ( نگاهِ مکانی )
ترکی آذربایجانی: بوْش اَت ( گوشت بی ارزش و تهی ) / قارا اَت ( گوشت سیاه )
در برخی گویش های لری، به طحال �بچه مُرده� می گویند
گویش گوغری :اطلاق پدرمردک به �طحال� در گویش بومی گوغر، حاصل همرسانی و اشتراک سه ساحت پدیدارشناختی است:
ساحت بصری و طبی ( ظاهر خون مرده ) : بافت اسفنجی و بنفش مایل به سیاهیِ طحال در تقابل با سرخی کبد ( جگر ) ، ظاهری شبیه به �گوشت مرده� ایجاد می کند. در طب اخلاطی نیز طحال کانون تجمع سودا ( خلط سیاه و سرد ) شناخته می شد.
ساحت فضایی و مکانی ( انزوا در عقب ) : طحال در عمق دیوارهٔ پشتی حفرهٔ شکم قرار دارد. هنگام قصابی، این اندام در آخرین مرحله و در سایه روشنِ گوشت ها دیده می شود؛ عضوی که در حاشیه افتاده و انگار �گوشه گیر و بی صاحب� است.
ساحت فقهی و کاربردی ( دورریختنی بودن ) : طحال به دلیل حرمت شرعی در ذبح اسلامی، غیرقابل خوردن و دورریختنی است. عضوی که هیچ خریدار و متقاضی ندارد، به کنایه مانند یک �یتیمِ بی کس و کار� ( پدرمُردک ) تلقی شده است.
ساختار:
پدربه معنای �منشأ�، �سرچشمنه� یا �صاحب ویژگی مُرد بن ماضی از مصدر مردن.
ـَک: پسوند حالت، کیفیت، تصغیر یا تحقیر.
معنای تحلیلی ترکیب: �پدرمُردک� در معنای لغوی/کنایی به موجود یا عضوی �بی کس، یتیم، مطرود و بی ارزش� اطلاق می شود و در معنای طبی - استعاری اشاره به �عامل و منشأ مرگ تدریجی/خاموشی خُرد� دارد.
... [مشاهده متن کامل]
دلیل اصلی نام گذاری عضو �طحال �:
فارسی کهن سپُرز جایگاهِ افسردگی ، بدخلقی و مالیخولیا ( نگاهِ پزشکی - فلسفی )
عربی : طحال ( از ریشه طحلة به معنی تیرگی وکدربودن ) رنگِ تیره و کُدرِ عضو ( نگاهِ توصیفی - دیداری )
عربی عامیانه ( عراق ) : لحمة الیتیم ( گوشت یتیم و بی کس )
ترکی: دالاق موقعیتِ عقب ترِ عضو در شکم ( نگاهِ مکانی )
ترکی آذربایجانی: بوْش اَت ( گوشت بی ارزش و تهی ) / قارا اَت ( گوشت سیاه )
در برخی گویش های لری، به طحال �بچه مُرده� می گویند
گویش گوغری :اطلاق پدرمردک به �طحال� در گویش بومی گوغر، حاصل همرسانی و اشتراک سه ساحت پدیدارشناختی است:
ساحت بصری و طبی ( ظاهر خون مرده ) : بافت اسفنجی و بنفش مایل به سیاهیِ طحال در تقابل با سرخی کبد ( جگر ) ، ظاهری شبیه به �گوشت مرده� ایجاد می کند. در طب اخلاطی نیز طحال کانون تجمع سودا ( خلط سیاه و سرد ) شناخته می شد.
ساحت فضایی و مکانی ( انزوا در عقب ) : طحال در عمق دیوارهٔ پشتی حفرهٔ شکم قرار دارد. هنگام قصابی، این اندام در آخرین مرحله و در سایه روشنِ گوشت ها دیده می شود؛ عضوی که در حاشیه افتاده و انگار �گوشه گیر و بی صاحب� است.
ساحت فقهی و کاربردی ( دورریختنی بودن ) : طحال به دلیل حرمت شرعی در ذبح اسلامی، غیرقابل خوردن و دورریختنی است. عضوی که هیچ خریدار و متقاضی ندارد، به کنایه مانند یک �یتیمِ بی کس و کار� ( پدرمُردک ) تلقی شده است.