پخمالهpaxmaale:[صفت]چاق . تنبل . پخمه. ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی ) درسیرجان نیز به همین معنی به کار می رود. گمان می کنم شدت پخمگی در پخماله بیشتر از پخمه است
نمونه:�اینه میگی اصلاً روش حساب نکُ پخماله ییِه�یعنی این شخص را می گویی به هیچ وجه روی او حساب باز نکن چون تنبل است وکاری از دستش بر نمی آید. /�ای باای هیکل پخمالش�یعنی بااین هیکل چاق.
... [مشاهده متن کامل]
پس از معنایی باید دقت کرد :
۱ - توصیف ظاهری: چاق، بی فرم، پُف کرده و وارفته.
۲ - توصیف رفتاری ( کنایی ) : تنبل، سست، بی عرضه و پخمه؛ کسی که کاری از دستش برنمی آید.
گمان می کنم پخماله از پخ پسوند�م� ( به واژه های �گرم� ، �چشم� و�لرم�در فرهنگ های ریشه یابی نگاهی بیاندازید ) پسوند مبالغه ودرشتی �اله� ( مثل تپاله ) ساخته شده البته در رابر پُخpox به معنی شخص سست ووبی حال به کار می رود. ودر آباددیس در زیر واژه پخ بیان شده که در فرهنگ مازنی پخ به معنی آشغال آمده پس پِخل گوغری نیز از پخ پسوند� - ٓل�ساخته شده البته تصادف همآوایی بین این پخ با پُخی ( فلانی هیچ پخی نمیشه ) ترکی به معنی مدفوع ونجاست را باید مدنظر داشت. ( غیاث الغات وآبادیس )
نمونه:�اینه میگی اصلاً روش حساب نکُ پخماله ییِه�یعنی این شخص را می گویی به هیچ وجه روی او حساب باز نکن چون تنبل است وکاری از دستش بر نمی آید. /�ای باای هیکل پخمالش�یعنی بااین هیکل چاق.
... [مشاهده متن کامل]
پس از معنایی باید دقت کرد :
۱ - توصیف ظاهری: چاق، بی فرم، پُف کرده و وارفته.
۲ - توصیف رفتاری ( کنایی ) : تنبل، سست، بی عرضه و پخمه؛ کسی که کاری از دستش برنمی آید.
گمان می کنم پخماله از پخ پسوند�م� ( به واژه های �گرم� ، �چشم� و�لرم�در فرهنگ های ریشه یابی نگاهی بیاندازید ) پسوند مبالغه ودرشتی �اله� ( مثل تپاله ) ساخته شده البته در رابر پُخpox به معنی شخص سست ووبی حال به کار می رود. ودر آباددیس در زیر واژه پخ بیان شده که در فرهنگ مازنی پخ به معنی آشغال آمده پس پِخل گوغری نیز از پخ پسوند� - ٓل�ساخته شده البته تصادف همآوایی بین این پخ با پُخی ( فلانی هیچ پخی نمیشه ) ترکی به معنی مدفوع ونجاست را باید مدنظر داشت. ( غیاث الغات وآبادیس )