پاچیدن

لغت نامه دهخدا

پاچیدن. [ دَ ] ( مص ) در تداول عوام ، پاشیدن ، چنانکه فلفل و نمک را بر طعامی. || ریختن. رش کردن ، چنانکه آب را بر چیزی و کسی. || نرم و آهسته براه رفتن. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نرم و آهسته براه رفتن .
در تداول عوام پاشیدن چنانکه فلفل و نمک را برطعامی

فرهنگ معین

(دَ ) (مص م . ) (عا. ) ۱ - پاشیدن . ۲ - ریختن .

فرهنگ عمید

= پاشیدن

گویش مازنی

/paachidan/ پاشیدن - پراکندن برنج در باد توسط پارو که بخشی از عمل خرمن کوبی است

پیشنهاد کاربران

از نمونه کلمات من دراوردی تهرانی ها
پاچیدم، چیندم، داداچ
، کلا بزرگواران علاقه خاصی به حرف چ دارند

بپرس