پاشنگ
فرهنگ اسم ها
معنی: خوشه انگور
برچسب ها: اسم، اسم با پ، اسم دختر، اسم فارسی
لغت نامه دهخدا
چو مشک بویا لیکنش نافه بوده زغژب
چو شیر صافی پستانش بود از پاشنگ.
عسجدی ( از فرهنگ اسدی نسخه خطی نخجوانی در صفت شراب ).
تو گوئی سیه غژب پاشنگ بود
و یا در دل شب شباهنگ بود.
اسدی.
|| خیار بزرگ بود که برای تخم میگذارند. ( حاشیه فرهنگ اسدی نسخه خطی آقای نخجوانی ). غاوشو. ( حاشیه فرهنگ اسدی نسخه خطی آقای نخجوانی ). شنگ. باشنگ : آن سگ ملعون برفت این سند را از خویشتن
تخم را مانند پاشنگ ایدرش بر جای ماند.
منجیک.
|| خربزه و هندوانه و کدو و امثال آنرا نیز گفته اند که بجهت تخم نگاه دارند. پاهنگ. پاچنگ. ( برهان ). و بعضی از لغویین این کلمه را مخفف پادشنگ دانسته و گفته اند مرکب است از پاد بمعنی پاینده. و شنگ که نوعیست از خیار که بجهت تخم نگاه دارند و معنی ترکیبی آن خیار محفوظ است. ( فرهنگ رشیدی ).فرهنگ فارسی
خوشه انگور زنگله
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
بررسیِ واژگان "فِشنگ/اَفشنگ، پَشنگ/پاشنگ" در زبانِ پارسی:
واژه یِ "فِشنگ" برآمده از پیشوندِ "اَف" و ریشه یِ اوستاییِ "شَنگ" می باشد. ما در زبانِ پارسیِ نو، پیشوندِ "اَف" را به ریختِ "فِ" نیز داریم؛بمانند: فِشُردن/اَفشُردن و. . . . پس ریختِ دیگرِ "فِشنگ"، واژه یِ "اَفشنگ" است.
... [مشاهده متن کامل]
واژه یِ "پَشنگ یا پاشنگ" برآمده از پیشوندِ "پَد/پاد" و ریشه یِ اوستاییِ "شَنگ" است. ما در زبانِ پارسیِ نو، پیشوندِ "پَد/پاد" را به ریختِ پیشوندِ "پَ/پا" نیز داریم؛ بمانند" پَنهان، پَسند، پازهر و. . . .
( پس این دو واژه یکی نیستند. )
ریشه هایِ اوستاییِ پایان یافته با " - َ نگ:ang - " دارایِ بُن کُنونیِ پایان یافته با " - َ نجَ :anja" و کُنیده واژه یِ پایان یافته با " - َ ختَ:axta - " بوده اند. از اینرو، چنانکه در زبانِ پارسیِ میانه نیز داشته ایم، داریم:
1 - " فِشنگ یا اَفشنگ":
بُن کُنونی: اَفشَنج
کُنیده واژه: اَفشنجیده یا اَفشَخته
ریختِ فعلی: اَفشَنجیدن یا اَفشَختن
( در واژگانِ بالا می توانید به جایِ پیشوندِ "اَف"، پیشوندِ "فِ" را بگذارید. )
2 - "پَشنگ یا پاشنگ":
بُن کُنونی:پَ ( د ) شَنج یا پا ( د ) شَنج
کُنیده واژه: پَ ( د ) شَنجیده یا پا ( د ) شَنجیده یا پَ ( د ) شَخته یا پا ( د ) شَخته
ریختِ فعلی: پَ ( د ) شَنجیدن یا پا ( د ) شَنجیدن یا پَ ( د ) شَختن یا پا ( د ) شَختن
واژه یِ "فِشنگ" برآمده از پیشوندِ "اَف" و ریشه یِ اوستاییِ "شَنگ" می باشد. ما در زبانِ پارسیِ نو، پیشوندِ "اَف" را به ریختِ "فِ" نیز داریم؛بمانند: فِشُردن/اَفشُردن و. . . . پس ریختِ دیگرِ "فِشنگ"، واژه یِ "اَفشنگ" است.
... [مشاهده متن کامل]
واژه یِ "پَشنگ یا پاشنگ" برآمده از پیشوندِ "پَد/پاد" و ریشه یِ اوستاییِ "شَنگ" است. ما در زبانِ پارسیِ نو، پیشوندِ "پَد/پاد" را به ریختِ پیشوندِ "پَ/پا" نیز داریم؛ بمانند" پَنهان، پَسند، پازهر و. . . .
( پس این دو واژه یکی نیستند. )
ریشه هایِ اوستاییِ پایان یافته با " - َ نگ:ang - " دارایِ بُن کُنونیِ پایان یافته با " - َ نجَ :anja" و کُنیده واژه یِ پایان یافته با " - َ ختَ:axta - " بوده اند. از اینرو، چنانکه در زبانِ پارسیِ میانه نیز داشته ایم، داریم:
1 - " فِشنگ یا اَفشنگ":
بُن کُنونی: اَفشَنج
کُنیده واژه: اَفشنجیده یا اَفشَخته
ریختِ فعلی: اَفشَنجیدن یا اَفشَختن
( در واژگانِ بالا می توانید به جایِ پیشوندِ "اَف"، پیشوندِ "فِ" را بگذارید. )
2 - "پَشنگ یا پاشنگ":
بُن کُنونی:پَ ( د ) شَنج یا پا ( د ) شَنج
کُنیده واژه: پَ ( د ) شَنجیده یا پا ( د ) شَنجیده یا پَ ( د ) شَخته یا پا ( د ) شَخته
ریختِ فعلی: پَ ( د ) شَنجیدن یا پا ( د ) شَنجیدن یا پَ ( د ) شَختن یا پا ( د ) شَختن
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹




زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹



