پاسدار

/pAsdAr/

مترادف پاسدار: پاسبان، حارس، حافظ، قراول، کشیک، محافظ، مدافع، مراقب، مستحفظ، نگهبان

معنی انگلیسی:
guard, guardsman, keeper, lookout, patrol, sentinel, warder, watch, picket, sentry

لغت نامه دهخدا

پاسدار. ( نف مرکب ) نگاهبان. مراقب. نگهبان. حارس. پاسبان. عاس :
بزد تیغ بر گردن پاسدار
سرآمد بر او گردش روزگار.
فردوسی.
چو برگشت رستم بر شهریار
ازایران سپه گیو بد پاسدار.
فردوسی.
مرا بر همه گنجهای زمین
نگهبان کن ای شاه با داد ودین
که گر یاوری یابم از کردگار
بوم گنجهای تو را پاسدار.
فردوسی.
باغبانی بباید آن بت را
با یکی پاسدار چوبک زن.
فرخی.
گر مرا پاسدار خویش کند
خدمت او کنم بجان و بتن.
فرخی.
گفتم بگرد مملکتش پاسدار کیست
گفتا مها بتش نه بسنده است پاسبان ؟
فرخی.

فرهنگ فارسی

پاس دارنده، نگهبان، مراقب، پاسداری، مراقبت
( اسم صفت ) نگهبان پاسبان مراقب حارس .
نگاهبان مراقب

فرهنگ معین

(اِفا. ) نگهبان ، مراقب ، نگه داری کننده .

فرهنگ عمید

پاس دارنده، نگهبان، مراقب.

جدول کلمات

نگهبان ، مراقب

مترادف ها

watchman (اسم)
بایگان، محافظ، سرایدار، نگهبان، پاسدار

guard (اسم)
پناه، نگهدار، حائل، پاسبان، محافظ، مستحفظ، احتیاط، نگهبان، گارد، پاسدار، پاس، نرده روی عرشه کشتی، نرده حفاظتی، نگهداری و دفاع کردن از

picket (اسم)
پاسدار، میخ چوبی، دستک، کشیک، چوب نوک تیز، میخچه، چوب پرچین

sentry (اسم)
نگهبان، پاسدار، کشیک، قراول، نگهبانی

guardsman (اسم)
نگهبان، پاسدار، سرباز هنگ نگهبان

watchful (صفت)
دقیق، مواظب، مراقب، پاسدار، بی خواب

فارسی به عربی

حارس

پیشنهاد کاربران

پاسداری ؛ پایش داری ، پائیدن ، پاس دادن
درک بهتر مفهوم کلمه ی پاسداری مرتبط با شرح مطلب زیر در خصوص نحوه ایجاد کلمه ی یواش در دایره واژگان در متن زیر تحلیل و تفسیر و تبیین شده است ؛
یواش ؛
...
[مشاهده متن کامل]

روند تغییر ریخت این کلمه در کانال و آبراه سیال مفاهیم از طریق کلمات قبل و بعد که منتهی به کلمات هم خانواده خودش با مفهوم مشترک پایش در ابعاد کاربردی مختلف می شود عبارتند از ؛
یواش ، یباش ، یپاش ، پایش ، پائیدن ، پایستگی ، پایسدگی ، پاسداری ، پایش داری ، پاس دادن ، پایش نمودن
به معنی پایش و مراقبت و بپا بودن ، مواظب بودن ، احتیاط کردن
در یک تعریف خلاصه ؛
عمل و حرکت و سخنی که همراه با پایش و پاسداری و احتیاط و مراقبت جهت پایدار ماندن باشد.
در قانون قلب ها و منقلب شدن حروف به سمت حروف دیگر در مورد دو حرف ( و ب ) در ساختمان کلمه ی یواش و یباش مثل دروازه بان و دربازه بان در دایره واژگان قابل مشاهده است.
از طریق قانون لاتین در پاتیل کلمات در خصوص دو کلمه ی یواش و پایش مثل دو کلمه ی ابلیس و بعلوس که منشعب از کلمه ی بعل می باشد.

به اوستایی: پاسَر ( pāthr )
امروزه از ترکیب: پاس، بن واژه ( سِتاک ) داشتن
( ( واژه "پسر" هم از این واژه گرفته شده است! ) )
بخش 5 آبان یشت:
yām azēm yo ahuro mazda hizvārena ūzbaire fradathāi nmānaheca visaheca zanteushca daingheushca "pathrāica" harethraica aiwyaxshtrāica nipatayaeca nishangharetayaeca
...
[مشاهده متن کامل]

معنی: من اهورامزدا آن را با نیروی ( خودم ) فرود آوردم، برای زیاد شدن خانه، محله شهر، روستا، نگه داشتن آن ها، نگاهداری به آن ها، "پاسدار، نگاه داشتن" و نگاهداری به آن ها، آن ها را می بندند
در اینجا "fradathāi" هم به معنی نگهداری و مراقب کردن هست!

منابع• http://www.avesta.org/ka/ka_tc.htm• http://www.avesta.org/ka/yt5sbe.htm
احترام دار
آقاسی
عسس