فرهنگ فارسی
( اسم ) دو چوب موازی که آنها را بطور افقی و نزدیک بهم بر پایه های عمودی نصب کنند و روی آن حرکات ورزشی انجام دهند .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
موازی. .
همراستا. . .
مثل، وقتی کف دست ها منو رو هم بگزاریم، انگشت هادرراستای هم قرارمیگیرند. . .
ـــــــــــــــــــــــــــ
شانه به شانه می رفتند، اما ذهن هایشان هرگز به هم نمی رسید.
... [مشاهده متن کامل]
در جمع حاضر بودند، اما هر یک در مسیرِ درکِ خویش، موازیِ دیگری حرکت می کرد. . .
در یک مجلس نفس می کشیدند، اما هر دل در اقلیمی دیگر می تپید.
همراستا. . .
مثل، وقتی کف دست ها منو رو هم بگزاریم، انگشت هادرراستای هم قرارمیگیرند. . .
ـــــــــــــــــــــــــــ
شانه به شانه می رفتند، اما ذهن هایشان هرگز به هم نمی رسید.
... [مشاهده متن کامل]
در جمع حاضر بودند، اما هر یک در مسیرِ درکِ خویش، موازیِ دیگری حرکت می کرد. . .
در یک مجلس نفس می کشیدند، اما هر دل در اقلیمی دیگر می تپید.
موازی
پارالل. واژۀ انگلیسی و آلمانی «parallel»، یا فرانسوی «parallèle»، نگاشته شده با حروف فارسی. رجوع شود لغتنامۀ مناسب.