پا گرفتن

لغت نامه دهخدا

پا گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ] ( مص مرکب ) مستقر شدن. دوام کردن. ثبات یافتن. استوار شدن. - پا گرفتن کاری و امری ؛ رونق و ثبات آن.
- پا گرفتن قبری را ؛ سطح آنرا از زمین برآوردن. تسنیم.
- پا گرفتن برف ؛ نشستن آن بر زمین چندانکه بزودی ذوب نشود.
- پا گرفتن طفل ؛ براه افتادن وی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- رشد کردن نمو کردن۲٠- استوار شدن ثبات یافتن مستقر شدن ۳ ٠- دوام یافتن باقی ماندن۴ ٠- سکی از حرکات نرمش (خم گیری ) در ورزش باستانی است ۵ ٠- گرفتن عضل. پا هنگام شنا ٠ یا پا گرفتن برف ٠ نشستن آن بر زمین چندانکه زود آب نشود . یا پا گرفتن کاری . رونق گرفتن آن . یا پا گرفتن طفل . براه افتادن او . یا پا گرفتن قبری را . سطح آن را از زمین بالا آوردن .

فرهنگ معین

(گِ رِ تَ ) (مص ل . ) ۱ - رشد کردن . ۲ - استوار شدن . ۳ - دوام یافتن .

پیشنهاد کاربران

قدرت گرفتن
رشد کردن، استواری،
پا گرفتن ؛ استوار شدن.
پاگرفتن: شکل گرفتن، متحقق شدن.
آفریده پاگرفت بی آفریننده: مخلوق متحقق شد بی خالق.
یعنی سالم شدن
پا گرفت یعنی سالم شد یا سلامتی خود را به دست آورد.

بپرس