ومیض

لغت نامه دهخدا

ومیض. [ وَ ] ( ع مص ) ومض. ومضان. درخشیدن برق بی آنکه پراکنده گردد در ابر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). درخشیدن بخنوه. ( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به ومض و ومضان شود.

فرهنگ فارسی

ومضان درخشیدن برق بی آنکه پراکنده گردد در ابر

پیشنهاد کاربران

shining
اشراق، بارقه دار، تابش دار، درخشان، تابان، برّاق، تابناک
تلألؤ، تاباندن، پرتو انی، سوسو، نور دادن، سوسو زدن، روشنائ قطع ووصل میشه یا ضعیف وقوی میشه، کور کوری کردن، سوسو زدن، با روشنایی ضعیف وقوی تابیدن، چشمک زدن ( بویژه در مورد ستارگان ) ، برق زدن یاتکان تکان خوردن، چشمک، بارقه، تلاء لوء
...
[مشاهده متن کامل]

. . .
الومضة
ضوء وامض
رمز وامض
لون وامض
عدّة ومضات
وامض
ومیض
. . .
در قرآن عربی مبین ذکرنشده، بجاش این واژه که کاملاً عربی فصیح هست:
استبرق
که اهل مکه که مهاجر بودند وعرب نبودند وبا عربی فصیح اشنا کامل نداشتند
به این خاطر اعجمی پنداشتند.
مانند هرغریب از زبان مادر واصل وهر واژه جدید به گوشش میرسه به زبان وذهن خودش وصلش کنه بجای پرسیدن از اهلشه.
مانند امروزیها fake به کیک وصلش کردند.
زندگی راحت.
. . .
إستمرار البرق، چشمک زدن پی در پی
ومیض مُستمر، نور کم وزیاد میشود ومنقطع نمیشود
کبریق السماء و تلألؤ الجواهر والالماس والسکائک الذهبیه
. . .
درخشیدن پیوسته و جاودانه وهمیشگی.
فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِنْ سُنْدُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ
لباسشان پر از سکه ها طلائی ومروارید میدرخشه وسوسو میزنه
هیچ ربطی با دیباج واستبرک یا استپرگ یا ابریشه ندارد
این ادعاء همیشگی عجم را که قرآن عربی مبین از فرس نشأت گرفته که کلام الله اونو تکذیب کرد هفت بار.
اما این افراد هالواهلوهلوحلوائی به حلوایی ذهنشان نمیچسپه!
هی اصرار دارند اونچه در تخیلات وتوهمات خودشان پافشاری میکنند وزهقّ به اهل الحقّ وبه دانشمندان حقیقت تهمت تعصّب میزنند.
این امر برای نجادپرست واهل تجریف التحریف وزروزوروتزویر یه دئن ورای ثابت هست.

ومیضومیضومیضومیض