ورسی

لغت نامه دهخدا

ورسی. [ وَ سی ی ] ( ع ص ، اِ ) نوعی از کبوتر که رنگش مایل به سرخی و زردی باشد. ( منتهی الارب ). نوعی از کبوتر زرد مایل به سرخی. || قسمی از چوب که از آن تیر میسازند. ( ناظم الاطباء ). || بهترین کاسه زرین. ( منتهی الارب ). نیکوترین قدحهای طلا. و در حدیث است : اخرج الیه قدح ورسی مفضض. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - نوعی ازکبوتر که رنگش مایل بسرخی و زردی است . ۲ - کاس. زرین نیکو.

فرهنگ معین

(وَ ) ( ~. ) (ص نسب . ) ۱ - نوعی از کبوتر که رنگش مایل به سرخی و زردی است . ۲ - کاسة زرین نیکو.

پیشنهاد کاربران

ورسی Wrsi یا ورسیری Wrsyari در گویش کُردی کلهری در استان کرمانشاه به معنی گرسنگی است.
میگیم له ورسی مِرد یعنی از گرسنگی مُرد.
Wrse یعنی گرسنه
Wrsi یعنی گرسنگی