وجودیه

فرهنگ فارسی

(صفت ) مونث وجودی . یا قضی. وجودیه. قضی. مطلق. خاصه است که حکم در آن بوجودایجاب یاسلب کند نه بامکان صرف . یا وجودی. لادائمه . قضی. مطلقهای که مقید به لادوام باشد. یا وجودی. لاضروریه . قضی. مطلقهای که مقید به لاضرورت باشد .

پیشنهاد کاربران

اگزیستانسیالیسم
الوُجُودِیَّةُ
مکتب فلسفی اصالت وجود است. ( فرهنگ ابجدی, ص978 )
مذهب فلسفیّ یقول بأَن الإنسان الذی وُجِدَ أَوَّلاً وجُوداً شبه میتافیزیکی یخلق نفسه و یتخیّر نفسه بعمله ( المنجد فی اللغة, ص888 )
...
[مشاهده متن کامل]

( فف ) مَذْهب فلسفیّ یرى أنّ الوجود یتقدَّم الماهیّة، و أنّ الإنسان حرّ یستطیع أن یصنع نَفْسه و یتّخذ موقفه کما یبدو له تحقیقًا لوجوده الکامل ( المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة, ص1507 )