لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
واهمه ؛
وهم ، اوهام ، موهوم ، مبهم ، ابهام ، ایهام ، مهمل
ایهام ؛
اوهام ، ابهام ، مبهم ، موهوم ، مهمل ، وهم ، واهمه
مُهْمَل ؛
مُهْمَل موهمَل موهوم اوهام ایهام ابهام موبهم مبهم
... [مشاهده متن کامل]
موهوم سخن گفتن ، دو یا چند پهلو سخن گفتن ، سخنی که ایهام داشته باشد یا مبهم باشد.
سخنی که هومه و حومه داشته باشد.
سخنی که فکر را به سمت زوایای مختلف هدایت می کند.
سخنی که حامل معانی مختلف باشد.
اصطلاح واهمه داشتن از جهت دو دل بودن به معنی تردید داشتن و نگران بودن دارای معنا و مفهوم می باشد.
مصدر مزدوج کلمات ( مُهمَل موهمَل موهوم ایهام موبهم مبهم ) دو حرف ( ه م ) می باشد.
از زاویه حکمت قوانین نگارش حروف اگر حرف ه را به صورت ح نگارش کنیم مفهوم کلمات فوق به سمت یک واقعیت دارای صورت و قابل رؤیت و دارای حواشی می رود.
ولی اگر کلمات فوق با صورت ه نگارش شود اشاره به یک مفهوم درونی و غیرمادی و غیرقابل رؤیت دارد.
یعنی کلمه ی مهمل که اشاره به دو یا چند پهلو سخن گفتن و مبهم حرف زدن و یا سخنی که دارای ایهام باشد دارد به صورت محمل نگارش شود باعث ایجاد مفهوم از درون رفتن به سمت بیرون رفتن شود.
در تعریف کلمه ی ایهام، تعریف درونی و بیرونی را با مصدر ( ه م ) در دو کلمه حومه و هومه می توان مشاهده کرد یعنی یک مسئله ی همیان دار و دارای عمق که دارای حواشی و زوایا و ابعاد خارجی نیز می باشد.
وهم ، اوهام ، موهوم ، مبهم ، ابهام ، ایهام ، مهمل
ایهام ؛
اوهام ، ابهام ، مبهم ، موهوم ، مهمل ، وهم ، واهمه
مُهْمَل ؛
مُهْمَل موهمَل موهوم اوهام ایهام ابهام موبهم مبهم
... [مشاهده متن کامل]
موهوم سخن گفتن ، دو یا چند پهلو سخن گفتن ، سخنی که ایهام داشته باشد یا مبهم باشد.
سخنی که هومه و حومه داشته باشد.
سخنی که فکر را به سمت زوایای مختلف هدایت می کند.
سخنی که حامل معانی مختلف باشد.
اصطلاح واهمه داشتن از جهت دو دل بودن به معنی تردید داشتن و نگران بودن دارای معنا و مفهوم می باشد.
مصدر مزدوج کلمات ( مُهمَل موهمَل موهوم ایهام موبهم مبهم ) دو حرف ( ه م ) می باشد.
از زاویه حکمت قوانین نگارش حروف اگر حرف ه را به صورت ح نگارش کنیم مفهوم کلمات فوق به سمت یک واقعیت دارای صورت و قابل رؤیت و دارای حواشی می رود.
ولی اگر کلمات فوق با صورت ه نگارش شود اشاره به یک مفهوم درونی و غیرمادی و غیرقابل رؤیت دارد.
یعنی کلمه ی مهمل که اشاره به دو یا چند پهلو سخن گفتن و مبهم حرف زدن و یا سخنی که دارای ایهام باشد دارد به صورت محمل نگارش شود باعث ایجاد مفهوم از درون رفتن به سمت بیرون رفتن شود.
در تعریف کلمه ی ایهام، تعریف درونی و بیرونی را با مصدر ( ه م ) در دو کلمه حومه و هومه می توان مشاهده کرد یعنی یک مسئله ی همیان دار و دارای عمق که دارای حواشی و زوایا و ابعاد خارجی نیز می باشد.
نهیب آمدن کسی را ؛ ترسیدن او. واهمه کردن او :
کنون کت ز گرز من آمد نهیب
گرفتی ز سوگند راه فریب.
فردوسی.
به روز جنگ مر او را به چنگ بسته برند
نه ز آن قبل که ز جنگ آیدش نهیب و ملال.
فرخی.
... [مشاهده متن کامل]
- || گزند رسیدن به او؛ آسیب رسیدن به او :
مبادا که این کار گیرد نشیب
مبادا که آید به ما برنهیب.
فردوسی.
همی داشتم چون یکی تازه سیب
که از باد ناید بمن بر نهیب.
فردوسی.
بر دل از زهد یکی نادره تعویذ نویس
تا نیابدش از این دیو فریبنده نهیب.
ناصرخسرو.
کنون کت ز گرز من آمد نهیب
گرفتی ز سوگند راه فریب.
فردوسی.
به روز جنگ مر او را به چنگ بسته برند
نه ز آن قبل که ز جنگ آیدش نهیب و ملال.
فرخی.
... [مشاهده متن کامل]
- || گزند رسیدن به او؛ آسیب رسیدن به او :
مبادا که این کار گیرد نشیب
مبادا که آید به ما برنهیب.
فردوسی.
همی داشتم چون یکی تازه سیب
که از باد ناید بمن بر نهیب.
فردوسی.
بر دل از زهد یکی نادره تعویذ نویس
تا نیابدش از این دیو فریبنده نهیب.
ناصرخسرو.
ترس خوردن. [ ت َ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) بیم داشتن. هراسان شدن. ترسان بودن :
سپهدار بد آنقدر ترس خورد
که پیش از عنان تافتن جان سپرد.
ملاطغرا ( از آنندراج ) .
سپهدار بد آنقدر ترس خورد
که پیش از عنان تافتن جان سپرد.
ملاطغرا ( از آنندراج ) .