وام واژه


معنی انگلیسی:
loanword

فرهنگستان زبان و ادب

{loan word} [زبان شناسی] واژه ای که ازطریق وام گیری از زبانی وارد زبان دیگر شده است

دانشنامه عمومی

وام واژه[ ۱] یا واژهٔ دخیل یا واژهٔ عاریتی به واژه ای گفته می شود که از یک زبان یا گویش دیگر به زبانی وارد شده باشد. به فرایند وارد کردن عناصر واژگانی از زبان های دیگر نیز وام گیری گفته می شود. [ ۲]
به طور کلی فرایند وام گیری به دو طریق صورت می پذیرد:
۱. وام گیری مستقیم
۲. وام گیری غیرمستقیم
در وام گیری مستقیم، وام واژه به طور مستقیم از زبان مبدأ گرفته می شود؛ مانند جت، بمب، پرینتر، که به طور مستقیم از زبان انگلیسی گرفته شده است؛ یا آدمیرال و الکل که زبان انگلیسی از زبان عربی قرض گرفته است. در وام گیری غیرمستقیم، وام واژه با واسطه از زبان ( یا زبان های ) دیگری، غیر از زبان مبدأ، قرض گرفته می شود؛ برای مثال، واژهٔ الکل در قرن ۱۳ میلادی از زبان عربی وارد زبان لاتین شد و از این زبان وارد زبان انگلیسی شد؛ یا واژهٔ فیلسوف که از زبان یونانی به زبان عربی راه یافت و از این زبان وارد زبان فارسی شد. [ ۳] البته بیشترین میزان وام گیری از زبان های غربی در زبان فارسی متعلق به زبان فرانسه است زیرا تلفظ واژگان فرانسوی با فارسی انطباق زیادی دارد. تعداد این کلمه ها به قدری است که غالباً بسیاری از فارسی زبانان نسل حاضر نمی دانند که این واژگان در اصل فرانسوی هستند. از جمله می توان به کلمه هایی نظیردوش ( حمام ) ) ، کروات، لامپ، فامیل، کادو، شوفر، آسانسور، کودتا، رفوزه، پاساژ، ماساژ، مونتاژ، کتلت، املت، توالت، آژانس، اورژانس، مانتو، پالتو، مرسی، سانسور، دیکتاتور، آلبوم، آسفالت، سلول، مایو، گیشه، سرویس، فستیوال، سیمان، پدال، آمپول، سرنگ، پماد، کنتور اشاره کرد[ ۴]
ورود واژه های بیگانه در هر زبانی معمولاً با ورود ابزارهای فنّی و فناوری های نوین همراه است، مانند: تلفن، اینترنت، چت، سایت، آسانسور، سیمان، بمب، کامپیوتر و غیره. یا به دنبال کشفی در علوم است، مانند: میکروب، سلول، اکسیژن، کوآنتوم. یا مربوط به آداب و رسوم و نهادهای ناآشنایی است که در کشور زبان وام گیرنده مشابهی ندارد و اگر هم داشته باشد عیناً به آن مربوط نیست، بانک، پست، کابینه، رستوران، بوفه، تئاتر، بورس و غیره.
وام گیری واژه می تواند به طرق مختلفی صورت پذیرد. در ادامه، برخی از این روش ها شرح داده می شود:[ ۵]
گَرته برداری یا ترجمهٔ قرضی نوعی از وام گیری واژگانی است که در آن اجزای تشکیل دهندهٔ واژهٔ مبدأ، با حفظ ساختار خود، به زبان مقصد ترجمه می شوند؛ برای نمونه، واژهٔ آسمان خراش که ترجمهٔ تحت اللفظیِ واژهٔ skyscraper است. واژه هایی نظیر راه آهن، آزادراه و آبرنگ، واژه هایی هستند که به این روش وارد زبان فارسی شده اند.
عکس وام واژه
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

پیشنهاد کاربران

دکتربهروزصفرزاده
دویست و شصت وام واژۀ فرانسویِ رایج در فارسی چنین آورده:
آباژور. آبونمان. آبونه. آپارتمان. آدرس. آرم. آرشیو. آژانس. آسانسور. آسفالت. آکواریوم. آلبوم. آلرژی. آلومینیم. آمبولانس. آمپول. آناناس. آنتن. آنفولانزا. آوریل. اتم. اتوبوس. اتوماتیک. اتومبیل. ادکلن. ارتودونسی. استادیوم. اسکلت. اسکی. اسید. اکتبر. اکسیژن. الکتریسیته. الکتریک. الکل. المپیک. انرژی. اوت. اورژانس. اوریون. ایده. ایدئال. باتری. باسن. باک ( بنزین ) . باکتری. بالکن. بالون. بانک. برس. بلوز. بمب. بنزین. بوتیک. بودجه. بوفه. بولوار. بیسکوئیت. پاپ. پاراگراف. پارتی. پارک. پاس. پاساژ. پاسپورت. پاکت. پالتو. پرانتز. پروتئین. پروژه. پُز. پُست. پلاستیک. پلاک. پلیس. پماد. پمپ. پنگوئن. پودر. پورسانت. پورنو. پورنوگرافی. پوره. پیپ. پیژامه. پیست. تابلو. تاکسی. ترافیک. ترم. ترمینال. ترور. تروریست. تروریسم. تست. تکنولوژی. تکنیسین. تکنیک. تلفن. تلویزیون. تمبر. تُن. تنیس. توالت. توریست. توریسم. تونل. تئاتر. تیپ. تیتر. تیروئید. دسامبر. دسر. دکتر. دکترا. دکور. دموکراسی. دوش ( حمام ) . دیپلم. دیپلمه. دیکتاتور. دیکته. دینامیت. رادیو. رادیولوژی. رزرو. رژیم. رستوران. رکورد. رگل. رگلاتور. رمان. ژاکت. ژامبون. ژانر. ژانویه. ژلاتین. ژله. ژن. ژنتیک. ژوئن. ژوئیه. ژیگول. ژیله. ژیمناستیک. ساک. سالاد. سالن. سانتریفوژ. سانتیمانتال. سانتی متر. سانسور. سپتامبر. سرویس. سِری. سریال. سس. سشوار. سکس. سلول. سمینار. سوبسید. سوپ. سوتین. سوسیس. سوئیت. سیستم. سیگار. سیلو. سیمان. سینما. شارژ. شانس. شکلات. شوفاژ. شوک. شوکه. شومینه. شیک. شیمی. فامیل. فانتزی. فتوکپی. فُرم. فسیل. فلاسک. فوریه. فیزیک. فیش. فیلم. فینال. کابینت. کابینه. کاپشن. کاپیتان. کادو. کارت. کارتن. کاریکاتور. کاریکاتوریست. کافه. کافئین. کاکائو. کاکتوس. کاموا. کامیون. کاناپه. کانال. کپسول. کپی. کتلت. کراوات. کربن. کِرِم. کریستال. کلاس. کلاسیک. کلسیم. کلیشه. کلینیک. کمپانی. کمپوت. کمد. کمدی. کنترل. کنتور. کنسرت. کنسرو. کنفرانس. کنکور. کنگره. کوپن. کودتا. کوران. کیلو. کیلوگرم. کیلومتر. کیوسک. گاراژ. گارانتی. گارسن. گاز. گازوئیل. گرافیست. گرافیک. گرامافون. گِرم. گلبول. گوریل. گیتار. گیشه. گیوتین. گیومه. لاستیک. لامپ. لیتر. لیسانس. لیسانسیه. لیست. ماشین. ماکت. مانکن. مایو. متر. متراژ. مترو. مرسی. مکانیک. موتور. موزه. موزیک. مولکول. میکروب. میکروسکوپ. میلیارد. میلی متر. میلیون. مین. مینیاتور. مینی بوس. ویروس. ویولن. هیدروژن.
...
[مشاهده متن کامل]

ضحاکی راحت

کاش میتوانستیم از نو واژه برای افاده این معنی استفاده کنیم
به واژه ای گفته می شود که از یک زبان یا گویش دیگر به زبانی وارد شده باشد.