وابسته کردن


معنی انگلیسی:
affiliate, associate, bind, refer, relate, subordinate, wed

مترادف ها

associate (فعل)
پیوستن، امیزش کردن، مربوط ساختن، شریک کردن، مصاحبت کردن، وابسته کردن، همدم شدن، معاشرت کردن

پیشنهاد کاربران

بپرس