همود

لغت نامه دهخدا

همود. [ هَُ ] ( ع مص ) فرومردن آتش یا رفتن حرارت آن. ( اقرب الموارد ). || مردن قوم از گرسنگی.

پیشنهاد کاربران

"و تصلبت اعصابی و همد احساسی و تیقظ فی نفسی حب استطلاع و رغبة فی ان یفتح امامی . . . "
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم، ص92