همبه

لغت نامه دهخدا

همبه. [ هَُ ب َ / ب ِ ] ( اِ ) در تداول ، شکم یا هر چیز برجسته و پیش آمده : همبه اش بالا آمده ؛ آبستن است. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

در تداول شکم یا هر چیز بر جسته و پیش آمده : همبه اش بالا آمده : آبستن است

پیشنهاد کاربران

پیشنهادِ واژه:
"سُفتن/سُمب - " درست ریختی بمانندِ " نِهُفتن/نِهُمب" دارد.
در زبانِ پارسی، بُن کُنونی به همراهِ پسوندِ " - ه" ، یک "اَفزارنام" می سازد؛ بمانندِ "ماله، هیزه ( هیژه ) ، دوشه، سُمبه و. . . ".
...
[مشاهده متن کامل]

پیشنهادِ واژه: از اینرو، "نِهُمبه" و " هُمبه" اَفزارنامهایی برایِ واژگانِ " نِهُفتن، هُفتن" خواهند بود.
چه بسا در زمینه یِ "رمزگذاری" نیز می توان از "نِهُمبه، هُمبه" بهره گرفت.
. . . . . . . . . .
پَسگشت: در این باره به زیرواژه یِ "افزارنام ها در زبان پارسی" ( در همین تارنما ) نگاه بیاندازید.