لغت نامه دهخدا
مترادف ها
هم وطن، هم میهن
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
تو ای ایرانی ای هموطن ناز،
اگر بدانستی راز خود را هم درب آغاز،
چه باید گفت ز این دیوان گران،
که جامه اندر نهان دارند و پادشاهی جهان،
ورا جام سینین ز راز جنین آید برون،
مرگی مداند و دهد بازا تو را هم درب خون،
... [مشاهده متن کامل]
چه بگفتم بسی که گه طغیان می کنی و جنگ داری،
چه بگفتا اله ام که پروا اندر دهان نهنگ کاری،
چرا که پیوند ایرانیان دل اندرون جای مدهد،
هماهنگ مشود و خرطوم خدای را آهنگ مدهد،
ببین کز این سخن ها هم شاد گردند،
صدا اندرونت پرورند و آباد گردند،
پس بیا و چرا چون پرورانی مکن،
تو ز دوستان علی خانه ویرانی مکن،
ای دلا که ایرانیان بسی سپه اندر بیان دارند،
ز سودا جان و دل درب زبان کارند،
فدا کز مه ببود و خانه هم بداشت،
ز زندانیان چتر و بومش را درب لانه ی خود بکاشت،
پس بیا و بام خود درب جان هموطن یکی کن،
خدای یکتا را خاکش دگرباری غنی کن…
تکتم کمانی
اگر بدانستی راز خود را هم درب آغاز،
چه باید گفت ز این دیوان گران،
که جامه اندر نهان دارند و پادشاهی جهان،
ورا جام سینین ز راز جنین آید برون،
مرگی مداند و دهد بازا تو را هم درب خون،
... [مشاهده متن کامل]
چه بگفتم بسی که گه طغیان می کنی و جنگ داری،
چه بگفتا اله ام که پروا اندر دهان نهنگ کاری،
چرا که پیوند ایرانیان دل اندرون جای مدهد،
هماهنگ مشود و خرطوم خدای را آهنگ مدهد،
ببین کز این سخن ها هم شاد گردند،
صدا اندرونت پرورند و آباد گردند،
پس بیا و چرا چون پرورانی مکن،
تو ز دوستان علی خانه ویرانی مکن،
ای دلا که ایرانیان بسی سپه اندر بیان دارند،
ز سودا جان و دل درب زبان کارند،
فدا کز مه ببود و خانه هم بداشت،
ز زندانیان چتر و بومش را درب لانه ی خود بکاشت،
پس بیا و بام خود درب جان هموطن یکی کن،
خدای یکتا را خاکش دگرباری غنی کن…
تکتم کمانی
هم زمین . [ هََ زَ ] ( ص مرکب ) هم وطن . دو تن که در یک زمین یا در یک سرزمین زیست کنند : جملگی گشتند بیزار و نفور از صحبتم همزبان و همنشین و هم زمین و هم نسب . ناصرخسرو.