لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
هَم سُ : همون موقع
هِم سَ : همین الان
هَمسُکِه گومت ره= همان موقع که بهت گفتم رفت.
لری بختیاری
هِم سَ : همین الان
هَمسُکِه گومت ره= همان موقع که بهت گفتم رفت.
لری بختیاری
موافق=همسو، یکسو
مخالف=پادسو
مترادف=یکسو، برابر
متضاد=پادسو
ضد=پاد، پادسو
ضدیت=پادسویی
موافقت=یکسویی، همسویی
بدرود!
مخالف=پادسو
مترادف=یکسو، برابر
متضاد=پادسو
ضد=پاد، پادسو
ضدیت=پادسویی
موافقت=یکسویی، همسویی
بدرود!
مطابق ، مطابق با
به یکسو ؛ بر یک جانب. بر یک کنار. بافاصله. با اندک فاصله. دورترک :
به لشکرگه اندر یکی کوه بود
بلند و به یکسو ز انبوه بود.
فردوسی.
به لشکرگه اندر یکی کوه بود
بلند و به یکسو ز انبوه بود.
فردوسی.
در یک خط
چیز هایی که با هم در اشتراک هستند
مرتبط با اهداف دارای جهت مشترک
همگرا
هم راستا
هم نوا
هم راستا
هم نوا
هم جهت
یکسو
هم راستا
یکسو
هم راستا
هم جهت
همراه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)