هم اغوشی


مترادف هم اغوشی: ( هم آغوشی ) مجامعت، نزدیکی، هم بستری

لغت نامه دهخدا

( هم آغوشی ) هم آغوشی. [ هََ ] ( حامص مرکب ) همخوابی.هم آغوش شدن. اعتناق. معانقه. ( یادداشتهای مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( هم آغوشی ) در بغل کسی بودن تاکمان وقف هم آغوشی زه ساخته ای برناوک مژه چشم زره ساخته ای . ( طالب آملی )
همخوابی هم آغوش شدن اعتناق

فرهنگ معین

( هم آغوشی ) (هَ ) (حامص . ) در بغل کسی بودن .

فرهنگ عمید

۱. جماع.
۲. [مجاز] آمیزش، اختلاط.

واژه نامه بختیاریکا

( هم آغوشی ) پا به پا نُهادن؛ لنگ به لنگ نهادن

پیشنهاد کاربران

چون بم و زیر سازگار شدن کنایه از هم آغوش شدن
چون در آن قصر تنگبار شدیم
چون بم و زیر سازگار شدیم
( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 508 )

بپرس