نیک عهدی

لغت نامه دهخدا

نیک عهدی. [ ع َ ] ( حامص مرکب ) وفای به عهد. ( فرهنگ فارسی معین ). وفاداری. نیک عهد بودن :
اگرچه نیک عهدی پیشه می کرد
جهان بدعهد بود اندیشه می کرد.
نظامی.

فرهنگ فارسی

وفای بعهد .

پیشنهاد کاربران

بر سر پیمان بودن
وفای بعهد کردن
پیمان نگهداشتن
ماند پیمان شاه را فغفور
شد دگر ره ز نیک عهدی دور
✏ �نظامی�
نیک عهدی : درست پیمانی .
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص436 ) .