نیست همتا

لغت نامه دهخدا

نیست همتا. [ هََ ] ( ص مرکب ) بی مانند. بی تا. بی نظیر. یگانه : جالینوس که وی بزرگتر حکمای عصر خویش بود چنانکه نیست همتاتر آمد در علم طب. ( تاریخ بیهقی ص 99 ). مردمان چنان دانند که میان من و آن مهتر نیست همتا ناخوش است. ( تاریخ بیهقی از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) بی همتا بی نظیر : (( مردمان چنان دانند که میان من و آن مهتر نیست همتا ناخوش است . ) )

پیشنهاد کاربران

"و جالینوس - و او بزرگتر حکمای عصر خویش بود، چنانکه نیست همتا آمد در علم طب و گوشت و خون و طبایع تن مردمان و نیست همتاتر بود در معالجت اخلاق و وی را در آن رسائلی است سخت نیکو در شناختن هر کسی خویش را که خوانندگان را از آن بسیار فائده باشد و عمده این کار آن است - [گفته است ] که "هر آن بخرد که عیب خویش را نتواند دانست و در غلط است، واجب چنان کند که دوستی را از جمله دوستان برگزیند خردمندتر و ناصح تر و راجح تر، و تفحّص احوال و عادات و اخلاق خویش را بدو مفوّض کند تا نیکو و زشت او بی محابا با او بازمی نماید. و پادشاهان از همگان بدین چه می گویم حاجتمندتر اند که فرمان های ایشان چون شمشیر برّان است و هیچ کس زهره ندارد که ایشان را خلاف کند، و خطائی که از ایشان رود، آن را دشوار در توان یافت. ""
...
[مشاهده متن کامل]

تاریخ بیهقی، مجلّد ششم