نخشیدن

لغت نامه دهخدا

نخشیدن. [ ن َ دَ ] ( مص ) شکستن سرو شکافتن کاسه سر. ( از ناظم الاطباء ) ( از شعوری ).

پیشنهاد کاربران

واژه نقشه که دگرگون شده نَخشَگ از بون نَخشیدن یا نَخشیتَن ( نَخش ) است، نمی تواند از بون نَگشیدَن یا نَگشیتَن ( نَگش - ) باشد که برخی گمان می کنند نقشه از دگرگونی انگاشتن و نه بون نونیگ انگار - به دست
...
[مشاهده متن کامل]
آمده است مانند رَفتینیدَن که از رَفتَن ساخته شده که اگر چنین می بود، آنگاه باید نَگشینیدَن یا نَگشینیتَن را داشتیم با بون نونیگ ( نَگشین - ) که درست به گمان نمی رسد چون نَگشینَگ و نه نَگشَگ به دست می آید. من رَفتیدَن را ندیده ام و نه خوردیدَن را.

نَخشیدَن یا نَخشیتَن ( نَخش - ) در زبان پهلوی شاید به چیم تصویر کردن باشد
نَخشیتَن یا نَخشیدَن ( نَخش - ) : تصویر کردن
نَخشدار: تصویر کردنی، زیبا
نَخشین: تصویر کردنی، زیبا
نَخشیگ یا نَخشیک: تصویر کردنی، زیبا؛ بسته به تصویر کردن، تصویری
...
[مشاهده متن کامل]

نَخشیر: تصویر کننده
نَخشیتار: تصویر کننده
نَخشیدار: تصویر کننده
نَخشاک یا نَخشاگ: تصویر کننده
نَخشان: تصویر کننده
نَخشیشن: تصویر کردن
نَخشیشنیک یا نَخشیشنیگ: تصویر کننده؛ تصویر کردنی؛ بسته به تصویر کردن، تصویری
نَخشَک یا نَخشَگ: نخشه، نقشه، ابزاری برای تصویر کردن
نَخشینَک یا نَخشینَگ: نخشینه، نقشینه، ابزاری برای تصویر کردن، نقش و نگار
پَدیشنَخش: ابزاری برای تصویر کردن
نَخشید یا نَخشیت: تصویر کرد؛ تصویر کنید؛تصویر کردن؛ تصویر کرده شده
نَخشیدَک یا نَخشیتَگ: تصویر کرده؛ تصویر کرده شده، تصویر شده، مصوَّر
- نَخش ( پسوند ) : تصویر کننده ( ی چیزی که به پایان ان چسبیده است )
ریزنَخش: ریزنقش ( تصویر کننده جُزییات ) ، اَرزیگ ( مهمّ ) و کیلیلیک ( کلیدی )
نَخش: تصویر؛ تصویر کردن
نَخشیک یا نَخشیگ: دارای تصویر، مُصوَّر؛ بسته به تصویر، بسته به تصویر کردن، تصویری
نَخشیندَک یا نَخشیندَگ نَخشِندَک و نَخشِندَگ بخوانید ) : نَخشَنده، تصویر کننده
بی ( ولی ) یک چیم دیگر نَخشیدَن یا نَخشیتَن ( نَخش - ) می تواند به خوبی انجام دادن باشد چرا که چیم ( هدف ) از آماده کردن نقشه و نقشه کشیدن به خوبی انجام دادن کاری است که شاید کاری خوب باشد و یا کاری ناپسند! همچنین، نقشه و نقشه کشیدن می تواند برای بهبود بخشیدن و اصلاح کردن فرآیند یک کار به کار گرفته شود، پس شاید بتوان گفت که:
نخشیدن یا نَخشیتَن ( نَخش - ) : خوب انجام دادن؛ اصلاح کردن، بهبود بخشیدن
نَخشدار: قابل خوب انجام دادن؛ بهبود بخشیدنی، اصلاح کردنی، قابل اصلاح
نَخشین: قابل خوب انجام دادن؛ بهبود بخشیدنی، اصلاح کردنی، قابل اصلاح
نَخشیک یا نَخشیگ: قابل خوب انجام دادن، بهبود بخشیدنی، قابل اصلاح؛ بسته به خوب انجام دادن، بسته به بهبود بخشیدن، بسته به اصلاح کردن، اصلاحی
نَخشیدار یا نَخشیتار: خوب انجام دهنده، زبردست، چیره دست، اُستاد؛ بهبود بخش، اصلاح کننده، مُصلِح
نَخشاک یا نَخشاگ: خوب انجام دهنده؛ بهبودبخش، اصلاح کننده
نَخشان: خوب انجام دهنده؛ بهبودبخش، اصلاح کننده
نَخشیر: خوب انجام دهنده؛ بهبود بخشنده، اصلاح کننده
نَخشیشن: خوب انجام دادن؛ بهبود بخشیدن؛ اصلاح کردن
نَخشیشنیک یا نَخشیشنیگ: خوب انجام دهنده؛ بهبودبخش، اصلاح کننده؛ قابل خوب انجام دادن؛ بهبود بخشیدنی، قابل اصلاح؛ بسته به خوب انجام دادن؛ بسته به بهبود بخشیدن، بسته به اصلاح کردن، اصلاحی
نَخشیشنیه: خوب انجام دادن، زبردستی، مهارت؛ بهبود بخشیدن، اصلاح کردن، اصلاح
نَخشیشنیها: با خوب انجام دادن، ماهرانه، با زبردستی، زبردستانه، اُستادانه؛ با بهبود بخشیدن؛ با اصلاح کردن؛ مهارت ها، زبردستی ها، چیره دستیها؛ بهبودبخشی ها، اصلاحات
نَخشَگ: نخشه، نقشه؛ ابزاری برای خوب انجام دادن، ابزاری برای بهبود بخشیدن، ابزاری برای اصلاح کردن
نَخشینَک یا نَخشینَگ: ابزاری برای خوب انجام دادن، ابزاری برای بهبود بخشیدن، ابزاری برای اصلاح کردن، زاب ( صفت ) خوب، ویژگی خوبی که باید برای بهبود بخشیدن یا اصلاح افزوده شود
پَدیشنَخش: ابزاری برای خوب انجام دادن؛ ابزاری برای بهبود بخشیدن، ابزاری برای اصلاح کردن
نَخشید یا نَخشیت: به خوبی انجام داد؛ به خوبی انجام دادن؛ به خوبی انجام بدهید؛ خوب انجام داده شده؛ بهبود بخشید، اصلاح کرد؛ بهبود ببخشید، اصلاح کنید؛ بهبود بخشیدن، اصلاح کردن؛ بهبود بخشیده شده، اصلاح کرده شده
نَخشیدَک یا نَخشیتَگ: به خوبی انجام داده؛ به خوبی انجام شده؛ بهبود بخشیده، اصلاح کرده؛ بهبود بخشیده شده، اصلاح کرده شده
- نَخش ( پسوند ) : به خوبی انجام دهنده . . . ؛ بهبود بخشنده . . . ، اصلاح کننده . . . .
برای نمونه:
گاونَخش: اصلاح کننده گاو
گُونَخش: اصلاح کننده گاو
کیشفان - نَخش: اصلاح کننده بذر
سُوگان - نَخش: اصلاح کننده پیاز ( بویژه پیاز سرخ که اَشک آور است )
نَخش: خوب انجام دادن، بهبود بخشیدن، اصلاح کردن
نَخشیک یا نَخشیگ: بسته به خوب انجام دادن، مهارتی؛ بسته به بهبود بخشیدن، بسته به اصلاح کردن، اصلاحی
نَخشیندَک ( نَخشِندَک بخوانید ) یا نَخشیندَگ ( نَخشِندَگ بخوانید ) : به خوبی انجام دهنده؛ بهبود بخشنده، اصلاح کننده