میدانگاه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) جای فراخ و پهن که در آن بنا نباشد. ( ناظم الاطباء ). || میدان. میدان کارزار : شیروار آورد به میدانگاه گرد بر گرد صف کشند سپاه.
نظامی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) میدان .
فرهنگ معین
(مِ ) (اِ. ) میدان .
فرهنگ عمید
میدان، زمین وسیع که در آن ساختمانی نباشد.
پیشنهاد کاربران
میدان براقش زد ز میدانگاه هفتم به صحن خان هشتم کاسهٔ سم ✏ وحشی بافقی