مکیل
لغت نامه دهخدا
مکیل. [ م َ ] ( ع ص ) پیموده. مکیول. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). به پیمانه پیموده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). || ( اصطلاح فقه ) هر مالی که موقع معامله متعارف این باشد که کیل کرده و قبض و اقباض بعمل آورند. ( ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ).
مکیل. [ م ِ ی َ ] ( ع اِ ) پیمانه. مِکْیَلة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). پیمانه و آلتی که بدان چیزی را می پیمایند. ( ناظم الاطباء ). ج ، مکایل. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
مَکیل: چیزهایی که پیمانه ای هستند مثل گندم، جو، برنج و سایر غلات
موزون: چیزهایی که با ترازو و وزن ( کیلوگرم، گرم و… ) اندازه گیری می شوند ( مثل طلا، نقره، آهن یا میوه ) .
موزون: چیزهایی که با ترازو و وزن ( کیلوگرم، گرم و… ) اندازه گیری می شوند ( مثل طلا، نقره، آهن یا میوه ) .