مکیدت
لغت نامه دهخدا
مکیدة. [ م َ دَ ] ( ع مص ) مکر کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). بد سگالیدن. ( ترجمان القرآن ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( اِمص ، اِ ) سگالش بد. ( دهار ) بداندیشی. ( آنندراج ). خدعه و مکر. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مکیدت شود. || خبث. ج ، مکاید. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) حیله کردن دستان ساختن . ۲ - ( اسم ) حیله گری چاره گری : [ شیر را آزمودم و اندازه زور و قوت او معلوم کرد و رای و مکیدت او بدانست و در هر یک خللی تمام و ضعفی شایع دیدم . ] ( کلیله . مصحح مینوی .۸۹ ) جمع : مکاید
فرهنگ معین
(مَ دَ ) [ ع . مکیدة ] (اِ. ) مکر، خدعه . ج . مکاید.
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
حیله ای که از قبل برنامه ریزی شده یا بر روی آن فکر شده باشد.
فریب