موی شدن زبان از سخن ( افغان ) ؛ مو درآوردن. به مو مبدل گشتن از کثرت حرکت و کارکرد :
گرچه ز افغان مرا با تو زبان موی شد
در همه عالم منم موی شکاف از زبان.
خاقانی.
در عشق تو شد موی زبانم به گزاف
... [مشاهده متن کامل]
کآن موی میان ز غم دلم کرد معاف.
خاقانی.
زبانم موی شد زآوردن عذر
چه عذر آرم که مویی درنگیرد.
خاقانی.
از مکن گفتن زبانم موی شد
او هنوز از جور مویی کم نکرد.
خاقانی.
گرچه ز افغان مرا با تو زبان موی شد
در همه عالم منم موی شکاف از زبان.
خاقانی.
در عشق تو شد موی زبانم به گزاف
... [مشاهده متن کامل]
کآن موی میان ز غم دلم کرد معاف.
خاقانی.
زبانم موی شد زآوردن عذر
چه عذر آرم که مویی درنگیرد.
خاقانی.
از مکن گفتن زبانم موی شد
او هنوز از جور مویی کم نکرد.
خاقانی.